قانونگذار ، چيز ديگرى نمىدانستند ، كما اين كه « قوشجى » و « احمد امين » صريحاً به آن اعتراف دارند . بنابراين ممكن است كه مقام خلافت ، به حسب صلاح ديد خود ، اجتهاد كند و حكم پيغمبر اكرم را هم تغيير دهد !
البته در اين جا به طور طبيعى اين سؤال مطرح مىشود كه آيا پيغمبر اين جريان را پيشبينى نكرده بود و يا اين كه مىدانست و لكن ناديده گرفته بود ؟ پس چرا چاره اين مشكل را نكرد و ملت اسلامى را از اين مهلكه نجات نداد ؟
جواب اين سؤال ، در جلد اول اين كتاب مشروحاً بيان شده است براى حفظ اختصار آن بحث را در اين جا تكرار نمىكنيم . مسلم در صحيح ، ج 8 ، ص 165 - 210 و شافعى در مسند ، ج 2 ، ص 182 - 183 ، قسمتى از رواياتى را كه پيغمبر اكرم در آينده خبر داده است نقل كردهاند . و البته به طور اجمال در جلد اول اثبات شد كه « اهل بيت » مرجع علمى مردم بودند و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده بود : « إنّي تارك فيكم الثقلين :
كتاباللَّه و عترتي ، ما أن تمسكتم بهما لن تضلّوا أبداً » ولى متأسفانه به گفتار پيغمبر عمل نشد !
ادله اجتهاد
در واقع قدرتطلبى حاكميت ، در شكل « اجتهاد » بروز كرد و در خانه اهلبيت را بست و در نتيجه هزاران نوع اجتهاد ديگر را به دنبال خود آورد . « مسعودى » مىگويد :
هنگامى كه با ابوبكر بيعت كردند على عليه السلام از خانه بيرون آمد و به ابوبكر فرمود :
« كارهاى ما را تباه كرديد . » گفت : آرى ولى از فتنه ترسيدم . بعداً روايتى بر خلاف صريح قرآن مجيد نقل و روايت شد كه ناقل آن « عمر و بن العاص » و « ابوهريره » و « عقبهبن عامر » و « معاذبن جبل » و ديگران بودند و كسى هم اعتراضى نكرد !
1 . ابوهريره و عمروبنالعاص از پيغمبر اكرم روايت كردند كه فرمود : « اگر حاكم حكم كند و اجتهاد نمايد و به واقع برسد دو اجر دارد و اگر حكم كند و خطا رود يك