علمى نمانده بود و اگر صحابه ، به نحوى به اين فكر مىافتادند بدين نكته پى مىبردند ، باز هم مجال فراگرفتن و مغز فراگير نبود . قلبها دائماً مضطرب به افكار مشغول بود !
اين است كه با مرگ پيغمبر اختلافات شروع شد حتى در برداشت از رفتار و اعمال روزمره پيغمبر ، اختلاف پيدا كردند ، و از طرف ديگر جنگها و فتوحات زمان خلفا ، محدودهء كشور اسلامى را وسيعتر نمود و اجتماع اسلامى را گسترش داد و با توسعه اجتماع اسلامى ، روابط بغرنجتر گرديد و حوادث گوناگونى پيشآمد كرد و صحابه - رضىاللَّه عنهم - ناگهان ديدند كه مشكلات روزافزون و پشت سر هم اتفاق مىافتند و آنها در حل اين مشكلات عاجزند .
حالا چه بايد كرد ؟ آيا جز « اجتهاد » و « استحسان » و « قياس » چارهء ديگرى هست ؟
ناچار بايد اجتهاد را پذيرفت و صحابه قانونگذاران صدر اسلام معرفى شوند ( همانطورى كه احمد امين در فجرالاسلام مىنويسد و محدثين عامه نيز اعمال و گفتار صحابه راجزء حديث دانسته و مدرك دينى قرار دادند و از همينجاست كه برادران اهل سنت در كتب حديث ، گفتار و رفتار صحابه را هم به طور روايت نقل مىكنند ! )
علل پيدايش اجتهاد به معناى سوم : براى اجتهادى كه اختصاص به مقام خلافت دارد ( در مقابل نصوص قرآن و سنت ، جعل حكم ) علتى جز تحكيم قدرت و نظام و بهدست آوردن اختيارات تامه نيست ، زيرا همانطورى كه خواهد آمد ، خليفه براى خود « اختيار تام » قائل بود و به طور آشكار مثلًا مىگفت : « أنا زميل محمد صلى الله عليه و آله » ؛ من همطراز پيغمبرم ! و اگر اين اختيار را نداشت ، مقام خلافت متزلزل مىشد و يا به سرعت رو به سقوط مىرفت .
آرى اگر با دقت بيشترى به تجزيه و تحليل بپردازيم ، به يك نكته اساسى خواهيم رسيد و آن اين كه آنها ، دين را جز قانونگذارى و پيغمبر را جز يك نفر عادى
رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 132
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٣٢