پيشآمد مىكند با رأى خود حكم مىكند ، پس همين قضيه براى ديگرى پيشآمد مىكند ، بر خلاف مفتى اول ، فتوا مىدهد ، بعد از آن همه قضات نزد امامى كه آنها را به مقام قضاوت نصب كرده جمع مىشوند ، رأى همهشان را تصويب مىكند ، در حالى كه خدايشان و پيغمبرشان و كتابشان يكى است . . . .
. . . آيا خدا آنها را امر فرموده كه اختلاف كنند ، اطاعتش كردند ؟ يا اين كه از اختلاف نهى نموده معصيتش كردند ؟ يا اين كه خدا دين ناقصى فرستاده و از اينها كمك خواسته براى اين كه دين را كامل كنند ؟ يا اين كه اينها با خدا شريكند و حق دارند فتوا دهند و خدا هم بايد بپذيرد ؟ و يا اين كه خدا دين كاملى فرستاده و لكن پيغمبر در رسانيدن دين خدا كوتاهى كرده است . . . ؟ « 1 » » .
و اما اجتهاد به معناى اول - كه شيعه مىگويد - در واقع مقتضاى ديندار شدن همان است ، زيرا انسان بايد دين را بفهمد تا عمل كند و فهميدن دين ، بدون فهم قرآن و سنت محال است و خود قرآن مجيد ما را به فكر و تدبّر در آيات قرآن ، سوق مىدهد .
( شرح مفصلى راجع به اجتهاد در جلد اول اين كتاب آمده است ) .
غرض خليفه از اجتهاد ، معناى سوم و دوم مىباشد ، يعنى در پيشآمدها كه حكمش در كتاب و سنت نيست ، يا هست و لكن در نظر خليفه صلاح نيست ، آنچه كه صلاح وقت است بايد عمل شود . البته خليفه اول در اجتهاد و توسعه آن مانند بقيه نبود و تا اندازهاى احتياط به خرج داده و مشورتى در اطراف مسئله مىكرد .
تا اين جا موضوع بحث ما مربوط به اجتهاد در احكام دين بود و اما اجتهاد در موضوعات ( يعنى اگر خدا فرمود فلان چيز حرام است يا حلال ) شناختن موضوع حكم ، ربطى به مقام نبوت و خلافت ندارد ، بلكه بسته به شناخت خود افراد است ؛ مثلًا اگر فرمود : خون نجس است ، شناختن خون به عهده افراد است .
هامش
( 1 ) . براى اطلاع بيشتر به نهج البلاغه ، رجوع كنيد