دين ، عمل كنيد و اگر امرى نمودم از رأى خود ، پس همانا من بشرم - يعنى عمل نكنيد « 1 » .
بنابراين از آيات و روايات ، روشن مىشود كه پيغمبر مجتهد نبوده بلكه هر چه بيان مىكرد ، از طرف خدا بوده است :
« عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً »
« 2 »
و اصولًا بايد توجه داشت كه اگر بنا بود دين با نظريه و رأى بشر اداره شود ، آنوقت فرق ميان دين و قوانين بشرى چه خواهد بود ؟ احكام و قوانينى كه از مغز مادى و متغير بشر تراوش مىكند چه اثرى در تكامل جامعه دارد ؟ و بشرى كه به هزاران عامل گرفتار و اسير هزاران مانع است ، چگونه مىتواند قوانينى براى دين خدا تنظيم كند ؟
بنابراين ، از آيات و روايات فوق كاملًا استفاده مىشود كه اجتهاد به معناى سوم ، كه به خلفا نسبت داده شده است و بعضى ديگر نيز طبق آن عمل كردهاند و از اين مزيت برخوردار بودند ، هيچ گونه ارزشى ندارد و صحيح نيست . و اما اجتهاد به معناى دوم ، كه اكثر اهل سنت ( مجتهدها ) قائلاند نيز صحيح نيست و خلاف آيات قرآن و خلاف روايات است . خداوند در قرآن مىفرمايد :
« ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ »
و فرمود :
« تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ »
؛ در كتاب چيزى را فروگذار نكرديم و همه چيز را بيان نموديم .
پس همه چيز را پيغمبر اكرم بيان فرموده است و چيزى باقى نگذاشته است تا ما با عقل خود بسنجيم و رأى خاصى از خود صادر كنيم .
امام على عليه السلام در مقام نكوهش از رويه اجتهاد مىفرمايد : « به يكى از اينها قضيهاى
هامش
( 1 ) . المنار ، ج 7 ، ص 511 از صحيح مسلم به دو طريق
( 2 ) . جن ، آيه 28