احمدامين ندادن زكات را بر « مؤلفه قلوبهم » از اين نوع اجتهادات مىداند و همينطور بريدن دست دزد را در سال قحطى . . . ( كه به دستور عمر اين حكم در آن سال اجرا شد ) .
ظاهراً اجتهاد بهاين نحو ، اختصاص به مقام خلافت و افراد وابستهبه وى داشت و ديگران حق چنين اجتهادى را نداشتند ، چنان كه عمر « زيد بن ثابت » را براى اين كه اجتهاد كرده بود ، شديداً مؤاخذه كرد . « 1 »
اجتهاد به كدام معنا صحيح است ؟
از برخى از كلمات دانشمندان اهل سنت برمىآيد كه آنها پيغمبر اكرم را نيز مجتهد مىدانند ، يعنى پيغمبر اكرم هم با رأى خود حكم مىكرده است . احمد امين در فجرالاسلام ، ص 233 گويد : « اصولىها پسنديدهاند كه رسول خدا در جايى كه وحى نبود ، با رأى خود اجتهاد مىكرد ، اگرچه گاهى هم خطا مىكرد » . احمد امين در مورد خطاى پيامبر در اجتهاد ، به جريان اسراى بدر استدلال مىكند كه مورد عتاب واقع شد :
« ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى . . . »
و عمر در اينجا رأىاش ، بر خلاف رأى پيغمبر بود و مطابق با واقع از آب درآمد ! ( براى مزيد توضيح به خود كتاب مراجعه نماييد . ) « قوشجى » نيز پيغمبر را مجتهد مىداند ( المنار ، ج 7 ، ص 429 مراجعه شود ) ، ولى آياتى كه گذشت و آيات ديگر قرآن مجيد كه ، براى اختصار ذكر نكرديم ، همگى به صراحت دلالت دارند بر اينكه احدى در دين الهى حق دخالت ندارند و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فقط پيامبر است و هرچه مىگويد ، از طرف خدا و به وسيله وحى است :
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى »
از روى خواهش نفس حرف نمىزند ، بلكه هرچه بگويد ، وحى است كه از طرف خدا وحى مىشود .
هامش
( 1 ) . الغدير ، ج 6 ، ص 261