الهى به كار ببرد . ولى از صدر اسلام تاكنون ، تفاوت زيادى در مورد استعمال اين كلمه ديده مىشود :
1 . گاهى كلمه « اجتهاد » را در موردى استعمال مىكنند كه انسان در مقام فهميدن احكام الهى از كتاب و سنت زحمت بكشد . اين استعمال در صدر ديده مىشود و شيعه تاكنون اجتهاد را بدين معنا به كار برده است و همين معنا را هم صحيح مىداند .
2 . گاهى كلمه « اجتهاد » در معنايى وسيعتر از اين استعمال شدهاست . يعنى انسان زحمت بكشد تا حكم الهى را در مسائل كه در كتاب و سنت بيان نشده ، به دست بياورد و اين معنا در ميان علماى اهل سنت و صحابه شايع بود و جريان كارشان روى همين است كه حكم مسئله را از قياس يا استحسان به دست آورند .
خليفه دوم عمر ، « شريح قاضى » را به همين معنا ، امر به جهاد مىكند . « 1 » و ابوموسى را نيز تشويق به اجتهاد مىكند « 2 » . « قاضى عياضى » به « عمربن عبدالعزيز » نوشت كه مسألهاى پيش آمده كه حكمش معلوم نيست . « عمر » جواب داد كه در اين مسئله حكمى به من نرسيده اختيار به تو دادم ، با رأى خود حكم كن . « 3 »
3 . در ميان صحابه معناى وسيعترى به چشم مىخورد كه موجب تعجب است :
« حكم را به عقل خود فهميدن ولو اين كه مخالف كتاب و سنت باشد . » قوشجى در شرح تجريد در جواب اين كه عمر « متعه نساء » و « متعه حج » را بر خلاف نص پيغمبر اكرم ، تحريم كرد ، مىگويد : « عمر مجتهد بود ، مخالفت مجتهدى با مجتهد ديگر ! اشكال ندارد . » احمد امين در فجرالاسلام ، ص 237 اجتهاد بدين معنا را از شاهكارهاى عمر مىشمارد و مىگويد : ظاهر مىشود كه عمر اجتهاد وسيعترى داشته يعنى مصالح احكام را به دست آورده پس خود به حسب تفسير مصالح ، اظهارنظر مىنمود . »
هامش
( 1 ) . كنز العمال ، ج 3 ، حديث 2629 و 2638
( 2 ) . همان ، حديث 2633
( 3 ) . فجرالاسلام ، ص 237 ، به نقل از تاريخ القضاة كندى ، ص 244