پيشوايى ظاهر نيز مقام پيشوايى باطن قرار دارد . خداوند - عزّ اسمه - در هر عصرى يك فرد از افراد انسان را با يك تأييد مخصوصى ، برمىگزيند و بر اين مقام كه مقام كمال انسانى است ، هدايت فرموده به واسطهء وى ديگران را به درجات مختلف اين مقام راهبرى مىنمايد . امام است كه حقيقت پس پردهء غيب براى وى بلاواسطه و تنها با تاييد الهى مكشوف است و درجات قرب و ولايت را خود سير نموده و ديگران را با استعدادات مختلفى كه اكتساباً به دست آوردهاند ، به مقامات مختلف كمالى خود هدايت مىكند . جمعى بهواسطهء اين نظريه كه شيعه با روش تعليمى ائمه اهلبيت عليهم السلام از كتاب و سنت استفاده كردهاند ، شيعه را به غلوّ در حق ائمه اهلبيت عليهم السلام متهم داشتهاند .
اينان كسانى هستند كه تحتالشعاع « حلول الوهيت » كه سابقاً ذكر شده ، قرار گرفته در مورد حقايق دينى با طرز تفكر مادّى و منطق حسّى فكر مىكنند و در نتيجه در جهان آفرينش جز مادّه به چيزى معتقد نيستند و روابط اعمال را با ثواب و عقاب و همچنين معنوى و مدارج قرب ولايت را يك سلسله مفاهيم تشريفى و گزافى مىدانند ، تنها خداى آفرينى را ناگزير مجرد از مادّه و داراى اصالت فرض مىكنند و روى همين اصل ، اصالت را تنها از آن خدا - عزّ اسمه - و مادّه مىگيرند و البته لازمهء اين نظر اين خواهد بود كه اثبات اصالت به چيزى ماوراء مادّه ، مانند نفس انسانى يا مقامات معنوى و روابط ميان آنها ، شرك و غلوّ است !
ما در موارد مناسب اين بحث را بررسى نموده فساد همه اين اصول و مقدمات آن را به وضوح رسانيدهايم و در اين جا به اشارههاى اجمالى كه در اوايل اين مقاله و در مصاحبههاى پارسالى كردهايم ، قناعت مىورزيم .
تتمّهء اين بحث
از توضيح گذشته روشن مىشود كه اين طريقه را مىشود به نام « خداشناسى » و