اسلامى مىباشد .
و در نتيجه راهى كه از غير مواد شرع ترتيب داده شده باشد ، به كمال و سعادت حقيقى نخواهد رسانيد و همچنين سير و سلوكى كه از طريق شرايع ديگر انجام گيرد ، سعادت حقيقى را به انسان نشان نخواهد داد .
نكته كوچكى كه در اين جاست و در عين حال بسيار قابل توجه است ، اين است كه اسلام جهالت انسان را در صورتىكه از راه عجز و ناتوانى بوده مستند به تقصير نباشد ، به عنوان « عذر » مىپذيرد و اشخاصى را كه حق براىشان به واسطهء يك عامل اضطرارى مجهول بماند به هلاكت ابدى محكوم نمىكند و آنها را از رحمت بىپايان خداى مهربان مأيوس نمىسازد .
چه بسا اشخاصى كه بخشى از معارف حقه براىشان مجهول بوده ، به واسطهء داشتن روحيه تبعيت حق و تسليم و فروتنى در برابر واقعيات خداى متعال از آنها دستگيرى فرموده به راه راست هدايتشان كرده است و بالأخره در صف ارباب كمال قرار گرفتهاند و با احراز سعادت واقعى و ابدى مفتخر شدهاند . خداى متعال در كلام خود مىفرمايد :
« آنان كه در خصوص ما مجاهدت نمايند ، البته آنها را به راههاى خود هدايت مىكنيم و البته خداوند با نيكوكاران است » 64 و پيغمبر اكرم در كلام معجزآساى خود مىفرمايد : « هركس بهآنچه مىداند عمل كند ، خداوند علم آنچه را نمىداند به وى روزى مىدهد » . 65
5 . مسئله ديگرى كه حياتبخش و برپا دارندهء چهار مسئله گذشته است ، مسئله « امامت » است كه نظريهء اختصاصى شيعه است و آن ايناست كه چنان كه ظاهر شريعت حامى و مبينى دارد ، هم چنان باطن شريعت كه مرحلهء حيات معنوى انسان و مقامات قرب و ولايت است ، حامل و حافظ و قافلهسالارى لازم دارد و چنان كه در محاذات سازمان ظاهرى شريعت ، سازمانى باطنى وجود دارد ، در محاذات مقام
رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٠٤