دقيقترين وجهى بحث مىكند .
روش واقعبين اسلامى ، طبعاً يك عده از افكار واقعبين و كنجكاو را وادار خواهد كرد كه در صدد حل اين مطالب برآمده ، و راه منظمى براى كشف رموز و اسرار هستى باز كنند .
تنها شيعه است كه اين ذخاير گرانبها را دارد ، و شيعهء ايران است كه تا اندازهاى از فشار و تهديد اكثريت اهل تسنّن دور بوده و تا حدى از چهار ميخ بنبستهاى افكار كلامى مخالف فلسفه دور است . اين است كه محيط اين كشور تا اندازهاى با رشد فلسفهء اسلامى بهتر از ساير كشورهاى اسلامى وفق مىدهد ، و اگر هم گاهى مخالفتهايى از ساير طبقات دينى متنفّذ به وجود آمده ، يا اساساً تند نبوده ، يا اگر تند هم بوده مدت معتنابهى نپاييده است كه آخرين رمق حيات را از دست روش فلسفى بربايد .
سؤال چهارم
شايسته است كه دوباره ، درباره روابط بين تشيع و تصوف ، تحقيقاتى صورت گيرد ، بلكه بهتر اين است كه روش زندگى صوفيان را كنار گذاشته و بيشتر جهانشناسى و معادشناسى آنان را در نظر گيريم . . . .
پاسخ سؤال چهارم
به طور كلى مىتوان گفت كه رابطهء مخصوصى ميان اصل دين ( به معناى قول به الوهيّت و خضوع به عالم غيب ) و طريقهء تصوف موجود است ؛ و از همينجهت است كه متصوّفه در ميان همهء طوايف دينى جهان ، حتى بودايىها و برهمايىها پيدا مىشوند .
هر طايفه كه از يك راهى ، زمام هستى اجزاى اين جهان پهناور را به دست عالمى