تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
بايد نشان داد چگونه مطالب اساسى تشيع ، به فلسفهء اشخاصى مانند « ميرداماد و ملاصدرا » قدرت بخشيدند ؟ و در عين حال ، اين فلسفه چه ثمره‌اى براى تشيع دربرداشت ؟ البته مسئله ، جمع اسامى كتب نيست ، بلكه نشان دادن تركيب فكر است .

پاسخ سؤال سوم

نبايد ترديد داشت در اين‌كه بىخبر ماندن سازمان فرهنگى اروپا از نتايج تحوّلات فلسفهء اسلامى ، و حيات جديد ، و نشو و نماى حيرت‌آور ( تقريباً ) هفت قرنى آن ، به دست امثال خواجه نصير ، شيخ اشراق ، ميرداماد و صدرالمتألهين ، يك اشتباه اسف‌آور و خسارت علمى است . البته ، عامل ظاهريش هم اين بوده كه از نخستين روزى كه اروپايىها ، به منظور سر و صورت دادن سازمان فرهنگى خود ، به نقل و ترجمهء كتب اسلامى پرداختند ، به واسطهء نزديكى و اتصالى كه با اندلس داشتند ، به مكاتب علمى اندلس روى آورده ، و كتب فلسفى يونانى را كه به عربى ترجمه شده بود ، و هم‌چنين كتب فلاسفهء اسلامى را كه در آن‌جا داير بود ، و من جمله كتب ابن‌رشد را كه در آن منطقه ، شهرت فلسفى به سزايى كسب كرده بود ، ترجمه نمودند . 97 حتى فلسفهء شيخ اشراق با وجود تقدم عهد ، چون در آن سامان شهرت نداشت ، در پس پردهء غفلت پنهان ماند . و پس از آن عهد نيز ، تماس‌هايى كه اروپايىها با مسلمين گرفته‌اند عموماً با عالم تسنّن بوده ، و نمىشود انكار كرد كه پس از عهد ابن‌رشد ، ديگر فلسفه در عالم تسنّن رشد قابل توجهى نداشت ، و كم و بيش بحث‌هاى فلسفى كه به ميان مىآمد ، به منظور ردّ و ابطال بوده است ، نه به عنوان بحث علمى و فكرى . پس از آن ، ديگر اسم فلسفهء اسلامى ، پيش اروپائىها ، در فهرست اموات و ليست درگذشتگان ! ثبت شده ، هرگز احتمال حيات جديدى برايش داده نمىشد . حتى در
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 84 | السيد محمدحسين الطباطبائي