تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
اين شخصيت قطبى منطبق است به همان كه شيعه به عنوان امام وقت ، اعتقاد به وجود و لزومش دارد ، اگرچه اينان غالباً به قطب سلسلهء ارشاد ، تطبيق مىكنند ( و در عين حال ، ثبوت حقيقت قطبى ، مستند به كشف است ، و انطباقش به شيخ طريقت مستند به فكر و استدلال ، و اين بحثى است طولانى كه در غير اين مورد بايد استيفا شود ) . بنابر آنچه گذشت ، متصوفهء اهل‌سنت را نظر به مطالبى كه در دست دارند ، اصطلاحاً شيعه نمىشود ناميد ، ولى مطالب زيادى ، از مواد مذهب تشيع را در دست داشته ، و بناى روششان روى آن گذاشته شده است . چيزى كه بيشتر از همه ، قابل توجه و تعمّق است ، اين است كه عموم سلسله‌هاى تصوف ، خود را با كثرتى كه دارند ( به استثناى يكى ) به امام اول شيعه علىبن ابىطالب عليه السلام نسبت داده ، و سرسپردگى خود را به حضرتش ارتباط و اتّصال مىدهند .

سؤال پنجم

مطلب اساسى : تصور امام غايب چه اثرى در تفكر فلسفى و اخلاقى و روىهم رفته در تمام زندگانى معنوى انسان دارد ؟ آيا با تعمّق جديدى در اين تصور اساسى ، مذهب تشيع ، نمىتواند به دنياى امروزه ، يك غذاى جديد روحى براى احياى فلسفه و مبدأ نيرويى براى زندگى معنوى و اخلاقى ببخشد ؟ نيرويى كه تاكنون در تقدير مانده است ؟

پاسخ سؤال پنجم

شيعه در اثبات امام غايب « مهدى » ( عج ) و اعتقاد به وجودش تنها نيست ، بلكه از طرق اهل سنت نيز روايات بىشمارى در اين باب ، موجود است ، به نحوى كه به آسانى مىتوان دعوى تواتر آنها را نمود 98 .