اين اواخر نيز كه گاهى پاى مستشرقين به ايران رسيده و به پارهاى از تحقيقات مىپرداختند ، هرگز نام فلسفه به خاطرشان خطور نمىكرد ، حتى اينكه بعضى از مستشرقين نامى كتابى مانند اسفار صدرالمتألهين را سفرنامهء ملاصدرا ! تصور كرده و سبب شهرتش را فصاحت لفظ و قدرت نويسندگى مؤلفش دانستهاند ! كه بايد گفت :
ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا ؟
به هر حال گواه زندهء ما بر تحوّل و پيشرفت شگرف ، و نبوغ فلسفهء اسلامى ، بعد از ابنرشد ، موجودى ذخاير علمى است كه بعداً به وجود آمده و اينك در دست است . و تا اندازهاى در گفتار سابق خود به توضيحش پرداخته و نشان داديم ، و در صورت نيازمندى به بيشتر از آنچه گفته شد ، مىتوان به بحثى مشروحتر پرداخت .
اولًا : يك سلسله مسائلى را كه در مكاتب فلسفى پيش از اسلام عنوانى دارد ، اخذ كرده و اندازه گرفت ، و پس از آن سيرى كه در اسلام تا زمان ابنرشد كرده ، و پس از آن تحول و تكاملى كه از قرن هفتم هجرى تاكنون نصيبش گرديده ، دقيقاً بررسى نموده و مدعاى خود را روشن كنيم .
ثانياً : مسائل زيادى را از فلسفهء امروزى اسلام ، كه هرگز نام و نشانى در مكاتب فلسفى قبل از اسلام ، همچنين بعد از اسلام ، تا زمان ابنرشد ( به استثناى آنچه در كلام ائمهء اهل بيت يافت مىشود ) نداشته ، و تنها فلسفهء اسلامى بعد از ابنرشد است كه افتخار حل آنها را پيدا كرده است معرفى كرده ، و مدعاى خود را آفتابى سازيم .
همچنين در گفتار سابق تا اندازهاى توضيح داديم ، كه رابطهء ميان فلسفهء اسلامى ، و مذهب تشيع چه بوده است و چرا افكار فلسفى حيات جديد خود را فقط در ايران يافته است .
ما روشن كرديم كه كميّت قابل توجهى از بيانات ائمهء اهلبيت در جوامع حديث شيعه موجود است كه با طرز تفكر ، و روش عقلى آزاد ، به هر گوشه و كنار جهان هستى سر زده ، و از مبدأ آفرينش جهان و آغاز و انجام و كليات عالم وجود ، با
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 85
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٨٥