تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
امتيازات موفقيت‌آميزى در زندگى دينى ، بالفعل نصيب شيعه گرديد ، و چه امتيازاتى به واسطهء عدم مساعدت عوامل خارجى در بوتهء تقدير مانده و از قوه به فعليت درنيامد . و در اين بحث - چنان‌كه پوشيده نيست - از هيچ مذهبى از مذاهب فرعى شيعه ، طرف‌دارى آشكار نكرده و كسى را به باد انتقاد نگرفتيم . تنها نظر به اين‌كه اكثريت قابل توجه در ميان طوايف مختلفهء شيعه ، از آن شيعهء اثنىعشرى مىباشد ، سخن ما در امتيازات ، طبعاً به آنها منطبق مىشد ، و از اين راه نيز گاهى در اشاره‌ها ، آنچه پيش شيعه اثنىعشرى معروف است ، منظور مىشد ، چنان‌كه مثلًا مىگفتيم : امام هفتم شيعه ، امام هشتم شيعه ، و منظور امام‌هاى هفتم و هشتم شيعهء اثنىعشرى بود . تأليفات زيادى در حديث ، فقه ، تفسير و كلام از رجال زيديه ، و رجال اسماعيليه موجود است ، ولى امتيازى بالاتر از آنچه به طور عموم ذكر نموديم ، ندارند .

سؤال سوم

تمامى مورخين فلسفهء عرب در اروپا ، تصديق مىنمايند كه فلسفهء اسلامى با ابن‌رشد خاتمه يافت ، گرچه براى ابن خلدون هم از لحاظ اين‌كه مؤسس علم جامعه‌شناسى است ، ارزش قائلند . آنها نه تنها سير حكمت را در ايران ، بين خواجه نصير و دورهء صفويه ناديده مىگيرند ، بلكه به تأليفات ميرداماد و ملاصدرا و امثال آنان نيز توجهى ندارند . چرا افكار فلسفى اسلام ، حيات جديد خود را فقط در ايران يافته و در هيچ جاى ديگر در عالم اسلام ، فلسفه رونقى ندارد ؟ و چرا فلسفه به عنوان يك قسمت لاينفك زندگى معنوى ، در ايران نمود مىنمايد ؟