اوست واسطهء ميان خدا و خلق ، كه انسانيت را رهبرى كرده و به خدا نزديك مىنمايد .
اين حقيقت زنده و نورانيت معنوى هرگز سقوط نمىكند و پيوسته از ميان افراد انسان حاملى دارد ، كه به رهبرى مردم قيام مىنمايد 91 ( رهبرى حقيقى و جذب و كشش معنوى ، نه رهبرى صورى ، به معناى دعوت و تبليغ مردم ) . اين فرد همان است كه در عرف قرآن و حديث ، به نام « امام » ناميده مىشود 92 .
امام گاهى يكى از انبياى گرامى بوده ؛ مانند : نوح ، ابراهيم ، موسى ، عيسى ، محمد صلى الله عليه و آله و پيغمبران ديگرى كه قرآن كريم آنها را به امامت معرفى مىكند .
اين افراد داراى دو منصب مىباشند : يكى نبوت ، كه گرفتن « وحى » و رسانيدن به مردم است ، و ديگرى امامت كه پيشوايى و رهبرى باطنى مردم است ؛ در صراط سعادت حقيقى .
و گاهى نبوت را نداشته ، و تنها امامت و مقام ولايت را دارا مىباشند ، مانند اوصياى بعضى از انبيا و اوصياى گرامى پيغمبر اسلام ، و در هر حال ، هرگز زمين از امام خالى نخواهد ماند ، اگرچه ممكن است از نبى و رسول خالى بماند .
و از اين بيان روشن مىشود كه ، آنچه از باطن قرآن مربوط به عالم انسانى است ، همان حقايق درجات قرب و مقامات ولايت مىباشد ، كه مراتب نورانيت امام است .
و نيز روشن مىشود كه شناختن باطن قرآن مستلزم شناسايى مقام نورانيت و شخصيت معنوى امام است .
و اما آنچه در ذيل سؤال اول گفته شده كه نكات ذيل نيز شايسته جواباند :
نكتهء 1 : روايات اهل سنت دربارهء اين مسئله ( باطنى بودن ) .
نكتهء 2 : تعيين ارزش روايات منسوب به ائمه .
نكتهء 3 : انتخاب آن قسمت از احاديث و روايات ، كه براى معنوى و تفكر فلسفى داراى اهميتند .
در مورد نكتهء 1 بايد گفت : روايات اهلسنت ، در اين باب ، بسيار كمتر از روايات
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 80
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٨٠