43 . زنادقه
احمد امين در فجر اسلام گويد : در عصر بنىاميه از زنادقه كم اسم برده شده است ؛ و عبدالصمد بن عبدالأعلى - استاد وليد بن يزيد - تعداد آنها و وليدبن يزيد متهم به زندقه بودند ، و لكن در عصر بنىعباس تعداد آنها زياد شد ، سپس از ابنابى العوجاء و حماد عجرد و يحيى بنزيد و مطيع بن اياس نام برده است . « 1 »
و ابن راوندى متوفى سال 245 را از آن عده شمردهاند . « 2 »
و ابى كلاب از حشويه مىگفت : كلام خدا عين خداست .
چرا دور برويم ، سخنان خود معاويه ، كه در كتاب « النصائح الكافية » نقل شده است ، در اين باب قابل توجه است .
44 . تقيّه
« لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ » ؛
( آلعمران ، آيه 27 )
مؤمنين كفار را به جاى مؤمنين ولىّ خود قرار ندهند ، و هر كسى كه اين كار را بكند ، ربطى با خدا ندارد ، مگر اينكه از كفار تقيّه بكنيد ، و خدا شما را از خودش مىترساند ( در مخالفت اوامرش ) و بازگشت به سوى خداست .
« مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ » ؛
كسى كه پس از ايمان به خدا كافر شود ( مورد خشم خداست ) مگر كسى كه ( به اظهار كفر ) مجبور شود ، در حالى كه دلش با ايمان اطمينان دارد .
هامش
( 1 ) . پرتو اسلام ، ترجمهء فجرالاسلام ، ج 2 ، ص 188 و 190
( 2 ) . تكملهء فهرست ابن نديم ، ص 4 - 5 ؛ وفيّات الاعيان