هستند تا آنها را بكشد ، و يا على عليه السلام را لعن كنند . « 1 »
مروج الذهب قضيهء معاويه با سعد را نقل كرده است . « 2 »
جاحظ گويد كه جمعى از بنىاميه به معاويه گفتند : تو به آرزوى خود رسيدى ، اگر از لعن على صرفنظر مىكردى بهتر بود . گفت نه قسم به خدا ! كودكان بايد با لعن او بزرگ شوند ، و بزرگها پير گردند و كسى دربارهء على فضيلتى نقل نكند . « 3 »
به كار بردن كلمهء « شيعه » در مورد كسى ، بدتر بود از اينكه بگويند فلانى يهودى و نصرانى و زنديق است ! هر كس متهم به حبّ على مىشد خانهاش را خراب و مالش را مصادره كرده و خودش را مىكشتند .
صفحات تاريخ از خون رجال شيعه رنگين است : حجربن عدى ، عمروبن الحمق ، سعيدبن جبير ، قنبر و هزاران نفر امثال اينها ، بالخصوص اولاد على عليه السلام از شهيدان اين راهند . آنهايى كه مختصر اطلاعى از تاريخ دارند ، اين مطلب را به خوبى مىدانند . « 4 »
42 . شيعه را مهدورالدم دانستند !
هر كس يكى از اصول دين ( توحيد ، نبوت ، معاد ) را منكر و يا يكى از ضروريات دين مقدس اسلام را انكار نمايد ، خونش حلال است ؛ مثلًا اگر مسلمانى نماز يا روزه يا زكات را منكر شود ، كشتن او جايز است . و لكن ولايت ( يعنى خلافت امير المؤمنين على عليه السلام يا ابوبكر و عمر و عثمان ) اينطور نيست كه منكرش مهدورالدم باشد و لكن اكثريت از اول خون شيعه را حلال دانستند .
در زمان ابوبكر شور كردند ، بالأخره به قتل على عليه السلام رأى دادند و خالدبن وليد را
هامش
( 1 ) . ج 2 ، ص 210
( 2 ) . ج 3 ، ص 61
( 3 ) . النصايح الكافية ، ص 78 ( مطالعهء اين كتاب در اين موضوع كافى است ) ، ينابيع المودة ، ص 228 و 229
( 4 ) . النصايح الكافية ، ص 71 و 82 و 89 و 91 و 122 ؛ ابنابىالحديد ، ج 3 ، ص 14 - 17 ؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 69 ؛ كامل ، ج 3 ، ص 187 - 194