دقيق شده ، مطالعه مىكرد ، معناى فكر اجتماعى برايش روشن مىشد و خود را بىخود با حملههاى بىجايى كه در نامهء خود به ما نموده خسته نمىكرد .
مىگويند : يك نفر انگليسى اول انگليسى است ، پس از آن يك نفر كارمند دولت يا مثلًا روزنامهنويس . اول انگليسى است ، و بعد يك مرد زن و بچهدار . اول انگليسى است ، بعد داراى شئونات ديگر .
ما نيز اگر اول مسلمان بوديم ، بعد فلان زيد يا عمرو يا روحانى يا تاجر يا كارگر يا فقير ، البته در اين صورت افكارى كه در مغزهاى ما مىپيچيد افكارى بود كه از روح اسلام ترشّح مىكرد ؛ و البته اسلام با روح پاك و روش روشن خود به يك راه سوق مىدهد ، نه به صد راه ، و به يك هدف هدايت مىكند ، نه به صد هزار .
و اگر ما اجتماعى فكر مىكرديم و يك مغز متفكر كلى داشتيم ، مرد هوا و هوس نمىبوديم . هر روز فرقهء تازهاى به وجود آورده به جان همديگر نمىافتاديم ، نفع خود را در نفع همه مىطلبيديم ، و ضرر يك فرد را ضرر همه مىدانستيم و بالاخره در منجلاب جهالت و پستى دست و پا نمىزديم ، و عاقبت كار ما به اين رسوايى نمىكشيد .
و اما آنچه معترض محترم مىگويد كه اختلافات دو قسم جدا از هم است و شما خلط كرده و به همديگر قياس كردهايد ، اختلاف با علم و عمل ناشى از هواهاى نفسانى و اختلاف ناشى از اختلاف افهام و اجمال دليل . . .
معظمله بايد متذكر شود ، كه هميشه تقسيم را به منظور اختلاف نتيجه مىكنند و هيچگونه نتيجهاى بر اين نحو تقسيم ، به حسب غرض ما مترتب نيست ، چنانكه به حسب فتواى ايشان نيز همين نحو است ، و به هر يك از اقسام مىرسند مىگويند اين نيز علاج پذير و قابل اصلاح نيست . بلى ، اگر از نقطهء نظر ثواب و عقاب و معذوريّت و عدم معذوريّت بحث مىكرديم اينگونه تقسيم بجا بود .
ولى گويا معترض محترم ، در معناى تفكر اجتماعى دچار اشتباه شده ، لفظ را به
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩٢