بىطرفى و منصفانه مواردى را كه مساعىشان پيشرفت زياد نكرده و يا متوقف شده است ذكر نموديم .
ما در اين نشريه ، در بيان طرقى كه در ميان شيعه از براى درك اصول معارف اسلامى - غير از مسائل فقهى - مىتوان يافت ، سه طريق ( ظواهر دينى و فلسفه و عرفان ) را معرفى كرده ، مدارك خود را نيز روشن نشان داديم ، و مساعيى كه در هر يك از اين راهها به عمل آمده ذكر نموديم ، بىاينكه مخصوصاً نسبت به فلسفه و عرفان ضمانت حقانيّت و بطلانى به ميان آورده باشيم .
و اما مسئلهء اتحاد اسلام ، كه معترض محترم ما ، آن را يكى از دو مطلب عمدهء كتاب شمرده است ، اصلًا از هدف بحث ما بيرون بوده است ، و آنچه در خاتمه و بخش اول كتاب ذكر شده ، تنها جنبهء استدراك دارد ، و اتحادى هم كه آنجا ذكر شده ، اتحاد و همكارى است كه ائمهء اهل بيت عليهم السلام در صدر اسلام براى مصالح عامهء اسلام با مخالفين خودشان به كار برده و به واسطهء آن منافع مشتركهء مسلمين را حفظ مىنمودند ؛ و در اين باب هيچگونه كارشكنى كه به نفع دشمنان اسلام تمام مىشد نمىكردند ، و هرگز در خيرخواهى جامعه اسلامى فروگذارى نداشتند .
البته لزوم چنين اتحاد و اتفاقى را يك فرد شيعى و حتى معترض محترم ما نمىتواند انكار كند ، و اگر از كسى كه در اين راه قدمى برداشته تقديرى كرده باشيم ، يكى از وظايف انسانيت را انجام دادهايم ، نه اينكه فطرت دينى خود را گم كردهايم .
و اما « ابتناى تشيع بر فلسفه ، بلكه ابتناى فلسفه بر تشيع » آنچه اين جملهها معنا مىدهد اين است كه مذهب تشيع روى اساس فلسفه گذاشته شده ، يا فلسفه روى اساس تشيع ، و چنين مطلبى در اين نشريه ذكر نشده است و اساساً معنا هم ندارد .
و شايد بر خلاف دلالت لفظ ، مراد اين بوده باشد كه اسلام از نظر شيعه ، با فلسفه موافق است ؛ و شيعه در فلسفهء اسلام پيشرفت بيشترى نموده و اين مطلبى است درست و مدارك آن نيز در متن كتاب ذكر شده است .
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٨٩