و عملى داشته باشند ، يا جوانانى كه عمرى در دانشگاههاى غرب گذرانيده ، و از اسلام اطلاعى جز آنچه از بىحسى و بىبندوبارى غرب منعكس است ندارند ، و مىخواهند از نزديك معارف اسلامى را بررسى كرده و آشنا شوند ، به تخيّل اينكه اينان دوروغ مىگويند و هرگز هوسبازى و هواپرستى اروپايى را فداى محروميتهاى دينى نخواهند كرد ، روگردان شده و شكاف روزافزونى را كه سالهاست ميان ما و آنان پيدا شده وسيعتر و عميقتر سازد .
آيا نبايد در يك چنين جهانى - كه هرگز قدرت و استقلال مادى و معنوى به دست حريفان سرسخت ما افتاده است - به يارى حقايق اين دين پاك شتافته و در احياى كلمهاش بكوشيم ؟
يا بايد اين امانت گرانبهاى آسمانى را به دست افكار مخالف و زبان و قلم بيگانگان سپرده ، و خود در خانه را بسته و به عيش تاجرى خود ادامه داده ، و به عذر اينكه دين صاحب دارد ! و خداوند عزّ اسمه حافظ و نگهدار و امام زمان ( عج ) صاحب و طرفدار آن است ، آن را به خدا و امام زمان ( عج ) سپرده و به ساحت قدس امام عليه السلام عرض كنيم
« فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ »
!
حفاظت خدا و حمايت امام نسبت به دين ، چه دخلى به وظيفهء عبودى ما دارد ؟
مسئلهء اولى از مسائل قضاست و مبحثى است تكوينى ؛ و مسئلهء دوم مربوط به افعال اختياريهء ماست و بحثى است تشريعى ؛ و ميان دو مسئله از زمين تا آسمان فرق است .
2 . تشيع و فلسفه - اتحاد اسلامى
معترض محترم ما مىگويد : عمدهء نظر اين كتاب « نشريهء شيعه » به دو مطلب است :
1 . اتحاد اسلامى 2 . حقيقت تشيع از نظر ابتناى آن بر فلسفه يا ابتناى فلسفه بر تشيع . ما همين دو مطلب را اصل قرارداده ، ايرادات خود را وارد مىسازيم تا معلوم شود :
« خرده بينانند در عالم بسى » !