اينها مسائلى است كه براى هر كه به تاريخ صدر اسلام رجوع نمايد نهايت روشنى را دارد . دهها ميليون شيعه كه امروز ، از خاور گرفته تا باختر ، در اقطار زمين زندگى مىكنند فرزندان خانهزاد تنها چند نفر حواريين حضرت امير عليه السلام نيستند ، و در نتيجهء اعتزال آن حضرت و انحصار معاشرتشان با مؤمنين با تقوا به وجود نيامدهاند ، بلكه زادگان تبليغاتى هستند كه عالم تشيع با پيروى از سيرهء نبى اكرم و اميرالمؤمنين و اولاد طاهرينش با محيط خارج از خود - كه داراى همهء طبقات بوده - انجام داده است .
اصولًا ناموس عمومى ، در جهان آفرينش ، همين است كه هر پديده و آفريدهاى با هدايت دستگاه تكوين براى بقاى وجود خود محيطى را انتخاب مىكند كه با ساختمان وجودش سازگار بوده و در ميان چهار ديوار مناسب خود سكونت گزيده و پس از آن كه پايگاهى براى هستى خود پيدا كرد پيوسته با محيط بيرون تماس گرفته ؛ و به توسعهء محيط مناسب زندگى خود مىپردازد .
اين ناموس عمومى ، از پايينترين افق جمادات گرفته تا بالاترين افق جاندارها ، كه ما آن را افق انسانى مىناميم ، بدون استثنا جارى است . هر فرد از افراد اين انواع بىشمار محيط مناسب خود را خواستار بوده و به همجنس خود ميل مىنمايد ، و سپس با محيط بيرون به فعل و انفعال پرداخته و براى توسعهء محيط زندگى خود و راندن رقيب هستى مشغول تنازع و سرگرم كشمكش مىباشد .
شرع مقدّس اسلام نيز كه براساس فطرت و آفرينش استوار است ، طبق همين ناموس عمومى تكوينى پيروان خود را دستور داده است كه :
اولًا : براى زندگى خود محيط ايمان و اسلام و جامعهء تقوا و صلاح را انتخاب نموده ، و از اهل كفر و نفاق و ارباب فجور و فحشا دورى جويند ، چنانكه آيهء كريمه :
« لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ »
و
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ »
و نظاير آنها شاهد اين مطلب است ، و از همينجاست كه تعرّب بعد از هجرت در اسلام حرام است .