مىجنگيد ، و به هر سوى روى مىكرد مانند قضاى آسمانى نافذ بود ، و ستر و حجاب و مانع و حايلى در برابر خود نداشت .
ولى در اثر غفلت و مسامحههاى چند قرنى ، اين موقعيت عظيم و پرافتخار را از دست داده ، نه تنها شيوهء حمله و هجوم را رها كرديم ، بلكه تدريجاً استحكامات داخلى خود را نيز يكى پس از ديگرى ، و سنگرى بعد از سنگرى ، دودستى تقديم حريفان سرسخت خود نموديم ، و فعلًا در آخرين رمق زندگى ، گويا به اين فكر افتادهايم كه بحث و كنجكاوى ، يا تبليغ را به طور ناشناس ، با پنهان داشتن نام و نشان و محل و مكان انجام دهيم !
البته اين شيوه ، اين فايده را در بردارد كه :
اولًا : چون نام و نشان و مركز زندگى ما براى اين حريف مجهول است ، اگر سخنى در برابر سخن ما داشته باشد نخواهد توانست به ما برساند .
ثانياً : در اثر ناشناسى ، بى رودربايستى ، هرگونه ناروا و ناسزا را مىتوانيم به حريف گفته و تشفّى قلب حاصل كنيم ! . . . ولى ، آيا اگر حريف ما را نشناخت ، نخواهد توانست سخن خود را به سمع جهانيان و ضمناً به سمع ما برساند ؟ و اگر ما گوش خود را بگيريم ، دهان حريف نيز بسته خواهد شد ؟ و آيا دشنام و ناروا مىتواند مشكلى را حل كرده و حقى را به ثبوت رسانيده و زنده نمايد ؟
چند روز پيش يك ناشناس ، نامهاى به دست يكى از كسان ما داده كه به ما برساند .
گويا نامه را آقاى ناشناسى از تهران فرستاده بوده و امضاى نويسنده و حتى نشانى محلى كه پاسخ نامه را به آنجا بسپاريم نداشت .
نامهء نامبرده مشتمل بر سى و هفت صفحه بود كه به استثناى چند صفحه در اواسط كه اعتراضاتى است به نشريهء « شيعه » ، همه « ناسزا و ناروا » يا به قول نويسنده « پند و اندرز » بود !
گويا منظور نويسنده از كتمان نام و نشان خود نيز همين بوده كه دل خود را به
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٨٢