پيدا مىگردد - اين مهم را كفايت كرده ، و حيات انسانى را آميخته با سعادت مىنمايد ؟
و يا بايد روش حكومت مردم بر مردم - و به اصطلاح رژيم دموكراسى - پيش گرفته شده و خواستهء اكثريت مردم تأمين گرديده و با مراعات مقتضيات زمانى و مكانى - تا آنجا كه زور انسان رسيده و توانايىاش كفايت مىكند - از مزاياى زندگى مادى متمتّع و بهرهمند گردد ؟
و يا اينكه بگوييم : نظر به اينكه انسان به حسب شعور فطرى خويش ، خودخواه آفريده شده ، و همه چيز را براى خودش مىخواهد ، در نتيجه همه چيز را ، و حتى افراد نوع خود را ، در راه مقاصد حياتى و آرمانهاى شخصى خود ، استخدام كرده و براى تأمين خوشبختى از هيچ گونه بدبختى كه براى ديگران فراهم سازد فروگذار نمىكند ؟
و اينكه انسان طبعاً اجتماعى بوده و به سوى همنوعان خود مىگرايد از روى ناچارى است . وى با مشاهدهء اينكه ديگران نيز مانند او هستند و نيرويى را كه او دارد و حوايج و نيازمندىهايى كه او را احاطه كردهاند آنها نيز دارند ، ناگزير شده كه سر تسليم فرود آورده و زندگى اجتماعى را پذيرفته ، و اشتراك مساعى را پيش انداخته و با فداكارى به محروميتهايى تن در دهد ، تا بهرهمندىهايى نصيبش شود .
و بالأخره از پارهاى از خواستههاى خود صرفنظر كرده ، و بعضى از نتايج اعمال خود را به ديگران بدهد ، تا از نتايج اعمال ديگران بهرهمند گردد .
و به عبارت روشنتر : استخدام شود تا استخدام كند ، و كار بدهد تا كار بگيرد !
روشن است كه حس خودخواهى نامبرده كه اجتماع را از روى ناچارى پذيرفته ، تا حدودى كه مىتواند ، و در هر موردى كه قدرت دارد ، گردش زندگى را به سوى خود برگردانيده و كارها را به نفع خود ( گو اينكه به ضرر ديگران ختم شود ) تمام خواهد كرد ، و در نتيجه اختلافات افرادى و اختلافات زندگى ، خواهى نخواهى پيش خواهد آمد .
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٦٤