وجود آورده ، و با عنايت خاصى هر نوعى را رو به كمال خود سوق داده و به كمالش مىرساند ، يك دستگاه واحدى است كه بىاينكه غفلتى ورزد 109 يا به تضاد و تناقض و خطايى گرفتار شود ، عنايت به تكميل انسان ، كه داراى حيات واحد ممتدى است داشته ، و در تنظيم آن و تأمين سعادت و تضمين آن تا آنجا كه ممكن است خواهد كوشيد .
و لازم اين حقيقت اين است كه دستگاه آفرينش - كه انسان جزء غيرمستقل و غير متميّز آن است - به منزلهء لوحى باشد كه قوانين و مقررات مربوط به زندگى انسان در آن ثبت است . همين روش كه درلوح آفرينش براى انسان نوشته شده ، و دست پرورش خدايى وى را به سوى آن مىكشاند ، همان است كه در قرآن كريم به نام « دين » ناميده شده است 110 .
روش دين - به اصطلاح قرآن - چنانكه سعادت اخروى انسانى را تأمين مىكند ، سعادت دنيويش را نيز تضمين مىنمايد ، زيرا دستگاه آفرينش يك دستگاه ( كاملًا مرتبط الاجزاء ) بيش نيست كه كوشش مىكند انسانيت را به سوى هدفى كه خودش مىخواهد سوق دهد ، و انسان نيز يك واحد ، و حيات وى نيز يك حيات بيش نيست .
و بنابراين ، چگونه متصور است كه جزئى از زندگى انسان را براى خاطر جزء ديگر افساد نمايد 111 .
به هر حال ، اين روش دينى كه مجموعهاى است از دستورات اعتقادى و عملى و برنامهاى است كه زندگى انسان ، در اين نشئه ، بايد با آن تطبيق شود ، از دو جهت مورد بررسى قرار مىگيرد :
اول از جهت اينكه : اين برنامهء وسيع را كه مجموعهء دستورات اعتقادى و عملى است از چه راهى بايد به دست آورد ؟ آيا جريان يك سلسله عادات و رسوم اجتماعى كه خود به خود به واسطهء تلاقى امواج حوادث اجتماعى به وجود آمده و قهراً ميان مردم داير و مستقر مىشود - چنانكه در حكومتهاى استبدادى و روشهاى قبايلى
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٦٣