افتد 113 .
البته ميان احكام و نواميس دينى كه ميان خدا و بنده است ، و ميان مقررات كار ، در مثال سابق كه در ميان كارگر و كارفرماست ، فرقى موجود است و آن اينكه : حقيقتى كه مقررات كار به آن تكيه زده ، هدفى است به نفع كارگر و كارفرما ، ولى حقيقت و واقعيتى كه عمل به نواميس دينى به آن تكيه زده و به لسان قرآن تأويل دين است ، فقط به نفع انسان به وجود مىآيد و خداى آفريدگار از آن بىنياز مىباشد .
پس در زير لفافهء زندگى اجتماعى ، كه انسان با رعايت نواميس دينى به سر مىبرد ، واقعيتى است زنده و حياتى است معنوى ، كه نعمتهاى اخروى و خوشبختىهاى هميشگى از آن سرچشمه گرفته ، و به عبارت ديگر مظاهر وى مىباشد . اين حقيقت و واقعيت است كه به نام ولايت ناميده مىشود .
از بيان گذشته روشن شد كه : نبوت ، يك واقعيتى است كه احكام دينى و نواميس خدايى مربوط به زندگى را به دست آورده و به مردم مىرساند ، و ولايت واقعيتى است كه در نتيجهء عمل به فرآوردههاى نبوت و نواميس خدايى در انسان به وجود مىآيد .
به عبارت ديگر ، نسبت ميان نبوت و ولايت ، نسبت ظاهر و باطن است ، و دين كه متاع نبوت است ظاهر ولايت ، و ولايت باطن نبوت مىباشد .
ثبوت ولايت و حامل آن
در ثبوت و تحقّق صراط ولايت كه در آن انسان مراتب كمال باطنى خود را طى كرده و در موقف قرب الهى جاىگزين مىشود ترديدى نيست .
زيرا چنانكه دانسته شد ، ظواهر اعمال دينى ، بدون يك واقعيت باطنى و زندگى معنوى تصور ندارد ، و دستگاه آفرينش كه براى انسان ظواهر دينى را تهيه نموده و وى را به سوى آن دعوت كرده است ، ضرورتاً اين واقعيت باطنى را - كه نسبت به