تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
بود ، وجودش محدود و متناهى گرديده و ازليّت و ابديّت خود را از دست مىداد : تعالى عن ذلك . اين عالم پهناور به دو قسم مختلف منقسم مىشود : عالم بالا ، كه وجود پديده‌هاى آن ثابت بوده ، و از حكومت حركت و انتقال بيرون ، و از تغيّر و زمان و ماده و استعداد بركنارند . و در عين حال ، از هر جهت فقر و فاقه و نياز ، نسبت به ساحت الوهى ، و چنگ زدن به دامن رحمت حق ، فرقى با موجودات مادى ندارند ، زيرا حكم محدوديت ذاتى و تعيّن وجودى در همه جارى ، و هر محدودى در قيام وجودى خود نياز به حق سبحانه - كه تنها ذات غير محدود و واقعيت مطلق غير متناهى است - دارد . و عالم پايين ، كه جهان مشهود و محيط محبوس ماست . اين جهان با هر چه دارد ، قلمرو حركت و تغيّر بوده ، و تحت حكومت تزاحم و تنازع و انتقال مىباشد . قافلهء بزرگى است كه بىاين‌كه لحظه‌اى از وظيفهء سير و انتقال خود غفلت ورزد به سوى خداى جهان در حركت ، و پيوسته سرگرم تكاپو مىباشد ، و آخرين منزل در مسافتى كه طى مىكند منزل معاد مىباشد ، كه در آن همه چيز به سوى حق برگشته و ملك مطلق از آن خداست . اين عالم محسوس ، كه قلمرو ماده و زمان و مكان و حركت مىباشد با همهء محتويات خود ، و با هر نظريه‌اى كه در تركيب اجزايش و هويّت ابعاضش بپسنديم ، نظر به اين‌كه از حكم محدوديت و تعيّنات نمىتواند شانه خالى نمايد ، تحت احاطهء ذات نامحدود حق سبحانه بوده ، و هرگونه مبدأ و منت‌هايى كه براى آن فرض شود مسبوق و ملحوق به وجود پاك حق عزّ اسمه است . اوست كه قديم است علىالاطلاق ، و ازلى و ابدى است بى قيد و شرط : « لا تصحبه الأوقات ، سبق الأوقات كونه ، و العدم وجوده . ان قيل : كان ، فعلى تأويل أزلية الوجود ، و إن قيل : لم يزل ، فعلى تأويل نفى العدم » .