تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
خداوند آفريده‌هاى خود را آفريد ، و حجابى و پرده‌اى ، ميان خود و ميان آنها آويخت ، ( كه همان خلقت آنهاست ) ، پس جدايىاش از آنها همان جدايى گرفتن اوست از هستى آنها ؛ و اين‌كه آنها را با ابزار آفريد ، خود شاهد است بر اين‌كه خودش داراى ابزار نيست ، زيرا اين ابزارها شهادت مىدهند به اين‌كه دارندگان آنها احتياج و نياز دارند ، و ابتدا و آغاز كردن او آفرينش آنها را ، دليل اين است كه خودش ابتدا ندارد ، زيرا هرآنچه با وى ابتدا شده ، نمىتواند ديگرى را ابتدا قرار دهد . نام‌هاى او ، تعبيرند ( نه اين‌كه او را محدود سازند ) و كارهاى او تفهيم‌اند ( زيرا او را نشان مىدهند ) ، و ذات او حقيقت و واقع است ( بىقيد و شرط ) ، و كنه او جدا كردن ميان او و خلق اوست ، خدا نشناخت آن‌كه برايش وصف جست ، و از وى تعدى كرد آن‌كه او را تمثيل نمود ؛ و از وى به خطا رفت آن‌كه كنه او را خواست بداند . پس هركه بگويد : « كجاست ؟ » او را در جايى فرض كرده ، و هركه گويد : « در چيست ؟ » او در ميان چيزى قرار داده ، و هر كه گويد : « تا چه چيز است ؟ » او را متناهى گرفته ، و هر كه گويد : « چرا ؟ » برايش علّت قائل شده ، و هر كه گويد : « چگونه است ؟ » او را تشبيه كرده ، و هر كه گويد : « گاهى كه » وقت‌دار و زمانىاش نموده ، و هر كه گويد : « تا » او را غايت‌دار گردانيده است . . . . خداوند با تغيير مخلوق ، تغيير پيدا نمىكند ، چنان‌كه با تحديد مخلوق ، تحديد پيدا نمىكند . يكى است نه به آن معنا كه به عدد برگردد . صمد و مرجع حوايج است ، نه به اين معنا كه كمك خود را تبعيض كند ( مقدارى از نيرو و دارايى خود را بريده ، به محتاج بدهد ) . نهان است نه به اين معنا كه داخل اشيا قرار گيرد ، پيداست نه به اين معنا كه از اشياء كنار شده و منفصل شود ، تجلى كننده است نه به اين معنا كه رؤيت بصرى او را فراگيرد . قسمت اولى كلام ، به منزلهء مقدمه‌اى است ، براى روشن نمودن سه چهار مسئلهء اساسى : كه در ذيل گذاشته شده :