اوست كه تضاد انداخته ، ميان تاريكى و روشنى ، و ميان خشكى و ترى ، و ميان سردى و گرمى .
الفت انداخته ميان اشيائى كه طبعاً با هم كينه و عداوت دارند ، تفرقه انداخته ميان اشيائى كه با هم طبعاً نزديك مىشوند .
( همان اشياء ) با اين جدا كردن بر جداكنندهء خود ، و با اين الفت انداختن بر الفت اندازندهء خود دلالت دارند .
و اين است معناى قول خداى عزوجل : « براى تذكر شما از هر چيز دو جفت آفريديم » .
به واسطهء همين اشيا ، ميان پيش و پس تفرقه انداخت تا معلوم شود كه خودش گرفتار قبل و بعد نيست .
اشيا با غريزههاى خود ، شهادت مىدهند بر اينكه غريزه دهندهء آنها خودش با غريزه مجهز نيست ، و با وقتدار بودن خود خبر مىدهند كه وقتدار كنندهء آنها ديگر با وقت محدود نيست .
هر يك از اشيا را نسبت به ديگران با پردهء جدايى پوشيده نگه داشت تا دانسته شود كه ميان وى و آفريدههاى وى هيچگونه پردهاى نيست جز خود آفريدهها ( كه همديگر را از خدا حاجب و شاغل هستند ) .
او رب و پروردگار بود در ظرفى كه پروريدهاى نبود ، و خدا بود در ظرفى كه بندهاى نبود ، و عالم بود در ظرفى كه معلومى نبود ، و شنونده بود در ظرفى كه چيزى كه شنيده شود نبود ، پس از اين بيان آن حضرت اين ابيات را انشاء فرموده و گفت :
« پيوسته سرور من با ستايش و حمد معروف بود ؛ و پيوسته سرور من با بخشش وجود موصوف بود . » . . .
* * * خطبهء مباركه ، در مقام بيان اين است كه هرگونه كيفيت و صفت امكانى كه از يك
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٣٤