جهت كه علم داشته و عالم ناميده مىشود غير از قادر است ، و به همين قياس . . . ، ولى حق سبحانه از آن جهت كه عالم است بعينه قادر است ، و بعينه ذات خودش است .
ثانياً : افعال او كه همان موجودات و حوادث جهان آفرينش است ، جنبهء تفهيم و تكليم دارند ، زيرا همهء موجودات به واسطهء چنگى كه از راه نياز به دامن رحمتش زدهاند ، و علقه و رابطهاى كه به ساحت كبريايش دارند ، اقسام صفات جمال و جلالش را وصف مىكنند .
ثالثاً : ذات متعاليهاش حقيقت محض است ، چون واقعيتى است صرف و غير محدود و بىنهايت ، ديگر هيچگونه ارتباط فقرى و علقهء احتياجى به چيزى پيدا نكرده ، و جنبهء مجازى كه مطلوبيت غيرى داشته باشد ندارد ؛ و در نتيجه كنه آن همان واقعيت علىالاطلاق ، كه اوصاف عدمى و حدود امكانى از وى سلب شوند ، مىباشد .
نتيجهء ديگرى كه در نهايت لطف بر اين بيان متفرع مىشود ، اين است كه اين همه تغييرات كه در عالم مشاهده مىشود در عين حال كه مستند به حق سبحانه مىباشند ، موجب حصول تغيير در ساحت مقدسهاش نخواهند بود ، زيرا تغيير تحديد است ، و تحديد را راهى به آنجا نيست .
پس اين همه موجودات كه با نعت تغيّر آفرينش يافته و محكوم قوانين حركتند ، نسبت به حق سبحانه ثابت و در مرحلهء وجود خودشان متغيّر مىباشند ، آنچه او مىدهد ثابت است ، ولى مقايسهء برخى از آنها با برخى ديگر ، معناى تغيّر و تبدّل را به وجود مىآورد .
مثلًا اگر بگوييم : خدا فلان حادثه را امروز آفريد ، و فلان موجود را ديروز ، در حقيقت « ديروز » و « امروز » قيد و ظرف آفريده شدن موجود مفروض است ، نه قيد آفريدن حق سبحانه ، زيرا محدوديت و تقيّد در ناحيهء مخلوق است ، نه در ناحيهء خالق .
پس در حقيقت آنچه از ساحت رحمت وى افاضه شود ، ( يا به تعبير بيانات ديگر ائمه تجلّى كه حق مىكند ) ايجاد يكنواخت امر مسلّمى است ، كه هيچگونه تبعّض و
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 138
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٣٨