واى بر تو اى ذعلب ! خداى من از لطافت لطيفترين معنايش را دارد ، و ازين روى با معناى معهود لطف ( نازكى جسمانى ) متصف نمىشود .
از عظمت و بزرگى ، بزرگترين معنايش را دارد ، و لذا با مفهوم معهود عظم و بزرگى متّصف نمىشود ، از كبريا و بزرگى مرتبه ، بزرگترين معنايش را دارد ، و از اين جهت با كبر و بزرگى معهود متصّف نمىشود ، و از جلالت جليلترين حقيقتش را دارد ، و ديگر با غلظ و كلفتى و ستبرى متّصف نمىشود .
پيش از هر چيز است ، ديگر گفته نمىشود : چيزى پيش اوست . و پس از هرچيزى است ، ديگر گفته نمىشود : چيزى پس از اوست . اشيا را خواسته ، ولى نه با خواستهء نفسانى ، به همه چيز مىرسد ، ولى نه با حيله و خديعه ، در همهء اشيا هست ، ولى در حالى كه نه با آنها آميخته شده و نه از آنها جداست .
پيداست نه به اين معنا كه بشود با وى تماس گرفت تجلّى مىكند نه به اين معنا كه بشود با چشم تماشايش كرد ، جداست نه به واسطهء مسافت ، نزديك است نه به معناى ارتقاع فاصله ، لطيف است نه با تجسم ، موجود است نه به معناى هستى پس از نيستى ، فاعل است نه به اضطرار و ناچارى ، تقدير مىكند و اندازه مىگيرد نه با حركت ، اراده مىكند نه به معناى قصد و ارادهء نفسانى ، مىشنود نه با آلت ، مىبيند نه با ابزار .
هرگز مكانها او را در برنمىگيرند و هرگز زمانها ، همراه و يار او نيستند ، و هرگز وصفها ، او را محدود نمىسازند ، و هرگز بر وى غلبه نمىكنند .
پيشى گرفته است وجودش از هر زمانى ، و هستىاش از هر نيستى و ازليّتش از هر ابتدا و آغازى .
به واسطهء اينكه او هر مشعرى ( محل ادراك و شعور ) را مشعر قرارداده ، دانسته مىشود كه خودش از مشعر منزّه است ؛ و به اينكه او هر جوهر ذاتى را جوهر قرار داد ، دانسته مىشود كه او خود جوهر ندارد ( بالاتر از جوهر است ) .
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٣٣