نحو « تحديد » حكايت مىكند از ساحت كبرياى حق سبحانه ، منفى است ؛ و در عين حال ، همهء كمالات وجودى در وى موجود است .
البته لازم اين مطلب ، چنانكه در خطبه مشروحاً بيان شده است ، اين خواهد بود كه از هر صفت ، حقيقت و اصلش در مورد حق سبحانه اثبات شده و قيود عدمى و حدود و خصوصيات موارد امكانى ، از وى سلب شود .
حق سبحانه مىداند نه با ابزار علم مىبيند نه با چشم مىشنود ، نه با گوش مىخواهد نه با خواست فكرى محيط است ، نه احاطهء جسمانى در همه چيز هست ، نه به طور آميزش ، و از هر چيز جداست نه با مسافت و فاصله ، زيرا همهء اين كمالات ، مقارن محدوديتهايى است ؛ و او در ذات خود محدوديت ندارد .
در آخر خطبهء شريفه اشاره شده به اينكه صفات ذات و فعل ، هر دو قسم ، نسبت به آفرينش اشيا يك نحو تقدّم دارند ، و اين از عميقترين مسائل فلسفه الهى است .
13 . از كلام امام اول در جملهاى از حقايق گذشته :
خلق اللَّه الخلق ، فعلّق حجاباً بينه و بينهم ، فمباينته إيّاهم مفارقته إنّيّتهم ؛ و إيداؤه إيّاهم شاهد على أن لا أداة فيه لشهادة الأدوات بفاقة المؤدّين ، و ابتداؤه إيّاهم دليل على أن لا ابتداء له لعجز كلّ مبتدأ عن ابداء غيره .
أسماؤه تعبير ، و أفعاله تفهيم ، و ذاته حقيقة ، و كنهه تفرقة بينه و بين خلقه ، قد جهل اللَّه من استوصفه ، و تعدّاه من مثّله و أخطاهُ من اكتنهه .
فمن قال : أين ؟ فقد بوّأه ، و من قال : فيم ؟ فقد ضمنه ، و من قال علام ؟ فقد نهاه ، و من قال : لم ؟ فقد علّله ، و من قال : كيف ؟ فقد شبّهه ؛ و من قال : اذ ، فقد وقّته ، و من قال : حتى ، فقد غيّاه . . . لايتغيّر اللَّه بتغيير المخلوق ، كما لايتحدّد بتحديد المخلوق أحد لا بتأويل عدد ، صمد لا بتبعيض مدد ، باطن لابمداخلة . ظاهر لابمزايلة ، متجلّ لا باشتمال . رؤية ؛ « 1 »
هامش
( 1 ) تحفالعقول