ذلك الآجال و الأوقات ، و زالت السنون و الساعات : فلا شيء إلّاالواحد القهّار ، الذي إليه مرجع جميع الأمور ؛ « 1 »
توحيدش نكرد ، آنكه نسبت كيفيت به وى داد ، و نه به حقيقتش رسيد ، آنكه برايش مثل زد ، و نه او را قصد كرد ، آنكه تشبيهش نمود ، و نه او را بسيط و خالص از تركيب گرفت ( و نه به سوى او رجوع كرد ) آنكه به سوى او اشاره كرد و توهّمش كرد .
هر آنچه ذاتش شناخته شود مصنوع خواهد بود ، و هر آنچه در قيام و استوارى وجود به غير تكيه و اعتماد كند معلول مىباشد .
او فاعل است ، ولى نه با حركت ابزار ، اندازه مىگيرد ولى نه با گردش فكر ، توانگر است ولى نه از راه استفادهء از غير ، زمانها همراهش نيستند ؛ و وسايل و اسباب كمكش نمىدهند . هستى وى از زمانها ، و وجودش از نيستى ، و ازلى بودنش از هر اولى پيشى گرفته است .
از اينكه او مواضع ادراك و شعور را آن طور ساخته ، معلوم مىشود كه خود گرفتار آنها نيست ، و از تضادى كه ميان ايشان انداخته ، فهميده مىشود كه خودش ضد ندارد ، و از تفاوت و نزديكى كه ميان اشياء گذاشته ، به دست مىآيد كه خودش قرين ندارد .
ضديت انداخت ميان نور و ظلمت ، و روشنى و تيرگى ، و خشكى و ترى ، و گرمى و سردى ؛ تأليف مىكند ميان آنها كه با هم كينه مىورزند ، و پيوند مىكند آنها را كه از هم جدا هستند ؛ نزديك مىكند آنها را كه از هم دورند ، و دور مىكند آنها را كه به هم نزديك مىباشند .
هيچ حدى شاملش نمىشود ، و هيچ تعدادى او را نمىگيرد ، وسايل تحديد تنها خودشان را تحديد مىكنند ، و آلات به همانند خودشان اشاره مىنمايند .
هامش
( 1 ) نهجالبلاغه