زيرا وجود صرف و خالص ، هيچ گونه تفاوت و اختلافى در ذات نخواهد داشت ، و چنين چيزى ، ديگر مرتبهء ذهن و خارج ، و خاصيت اين گونه و آن گونه نمىپذيرد ، و در اين صورت ، وجود علمى غير از وجود عينى نبوده ، و در وى موجود و معروف ، يك حقيقت خواهد بود .
و پايهء مسئلهء دوم ، روى لازم صرافت و اطلاق وجود گذاشته شده كه احاطهء تامه به همهء اشيا بوده باشد ، زيرا لازمهء فرض مطلق با محدود ، اين است كه مطلق نسبت به محدود ، احاطهء تامه داشته ، و در داخل و خارج ذات وى ، حاضر بوده باشد ، و در اين صورت ، همه چيز پيش وى روشن بوده ، و مانع و حاجبى نخواهد داشت ، و هر چيز به نفس وجودش ، معلوم وى خواهد بود ، نه با توسط آلت و ابزار ادراك و حصول صورت علميه .
پايهء مسئلهء سوم نيز روى اطلاق و صرافت وجود گذاشته شده ، زيرا هر مطلقى كه با محدودى ملاحظه شود ، از هر طرف ، و من جمله از حانب قبل ، به محدود مفروض ، احاطه خواهد داشت . منزه است خداى متعال از سخن آنهايى كه او را نشناخته ، و مقارن زمان مىدانند .
10 . از كلام پيشواى اول ، در معناى صفات علياى حق جلت عظمته :
مستشهد بكليّه الأجناس على ربوبيّته ؛ و بعجزها على قدرته ، و بفطورها على قدمته ، و بزوالها على بقائه ، فلا لها محيص عن إدراكه إيّاها ، و لا خروج من إحاطته بها و لا احتجاب عن إحصائه لها ؛ و لاامتناع من قدرته عليها .
كفى بإتقان الصنع لها آية ، و بمركب الطبع عليها دلالة ، و بحدوث الفطر عليها قدمة ، و بإحكام الصنعة لها عبرة ، فلا إليه حدّ منسوب ، و لا له مثل مضروب ، و لا شيء عنه بمحجوب ، تعالى عن ضرب الأمثال و الصفات المخلوقة علوّاً كبيراً ؛ « 1 »
هامش
( 1 ) توحيد صدوق و عيون الاخبار