تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
استشهاد مىكند با كليّت و عمومى كه در اجناس ديده مىشود ، به ربوبيّت خودش ، و با عجز آنها به قدرت خودش ، و با بيرون كشيدن آنها از عدم ، به قديم بودن خودش ، و با زوال آنها به بقاى خودش . پس نه آنها را از اين‌كه به آنها رسيده و دست يابد ، فرارى است و نه از احاطهء او بيرون رفتنى است ، و نه از احاطهء علمى او پنهان شدنى است و نه از قدرت و توانايى وى ، امتناع و ابايى است . اتقان و استحكام آفرينش ، آيهء كافى اوست و در دلالت بر وى مركب طبع و غريزه بس ، و حدوث آفرينش در قديم بودن وى بس ، و استوار بودن ساختمان فطرت‌ها در عبرت بس است . پس نه حدى به وى نسبت مىگيرد ، و نه مثلى در حقش زده مىشود و نه چيزى از وى پنهان مىباشد ، ساحت وى از توصيف بسى بلند است . در اين جمله‌ها ، به پاره‌اى از صفات علياى حق اشاره شده و برهان اقامه گرديده ، مانند صفت ربوبيت و قدرت و قدمت و بقا و تسلط و احاطه و علم . كليّت و عمومى كه در انواع خارجيه ديده مىشود ، لازمه‌اش اين است كه خصوصيات فردى در هر يك از انواع ، از اقتضاى نوع كنار بوده ، و به يك حقيقتى بيرون از خود نياز داشته باشد كه به ربوبيت آنها قيام نمايد . و نياز مطلقى كه در انواع مشاهده مىشود ، دليل بر وجود قدرت غيرمتناهيه‌اى است كه آنها را رفع مىنمايد ، زيرا تحقّق نياز با تعلّقى كه به قدرت دارد ، بدون تحقّق قدرت معقول نيست . و حدوث و پيدايش انواع ، دلالت به قديم بودن صانع آنها مىكند ، زيرا محدود بودن آنها از ناحيهء ابتدا ، و مسبوق به عدم بودن آنها مستلزم حقيقتى است كه بر آنها سبقت جسته ، و از ناحيهء ابتدا آنها را محدود سازد ، و هم‌چنين محدود بودن آنها از ناحيهء آخر و نهايت ، دلالت بر حقيقتى دارد كه از آن سوى به آنها احاطه كند .