ديد كه همين نظريهء منفىشان ( غير محسوس ارزشى ندارد - به غير فكر تجربى اعتمادى نيست ) خود نظرى است غير محسوس و غير تجربى ، كه به آن ارزش داده و اعتماد كردهاند . « 1 »
و در اثر همين لغزش ، از فن منطق حقيقى كه از تنظيم صحيح افكار ، به طور جبر ، بحث مىكنند ، روگردان شده و در هر شعبه از شعب علوم ، مسائل عمومى همان شعبه را به نام منطق ناميدهاند ، مانند : منطق مادى و منطق رياضى .
سپس اين منطق جعلى ( يعنى مسائل همان فن ) را به فنون ديگر مخصوصاً به فلسفهء الهى ، تحميل نمودهاند ، با اينكه احكام ماده و خواص ماده ، در بيرون از محيط ماده ارزشى ندارد .
مىگويند : خدا يعنى موجود منهاى جسم و زمان و مكان و كم و كيف و ساير خواص ماده ، معادل است با صفر !
مىگويند : صورت ادراكى انسان كه در مغز است ، مساوى است با اجزاى مادهء بيرون از انسان ، به علاوه اجزايى از مغز ، و در نتيجه صورت ادراكى ، مغاير است با هر دو .
و نظاير اين سخنان كه راستى براى يك متفكر واقعبين ، اسفآور است .
شناخت خدا
چندى پيش ، يكى از دوستان ، در نامهاى كه از لندن براى من فرستاده بود ، خواستار حل اشكالى شده بود ، به اين مضمون كه طبق بيان قرآن و حديث ، همهء موجودات جهان ، آيات خداوند بزرگ بوده و دلالت بر وجود وى دارند ، در حالى كه هرگز با « كوچكتر » بزرگتر شناخته نمىشود « دو به علاوهء دو مساوى است با چهار » و
هامش
( 1 ) اشكالات فراوانى رويهء مكتب اصالت ماده و مكتب اصالت حس ، و مكتب اصالت عمل ، و نظاير اينها دارند كه در محلّش بيان كردهايم