تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
و اين سخت‌ترين و پيچيده‌ترين وظيفه‌اى است كه يك نفر متفكر ، در فلسفه با آن مواجه و دست به گريبان مىباشد . ارتباط ابتدايى ما با اشيا بيرون از خودمان كه از نيازمندىهاى وجودى سرچشمه مىگيرد ، در طليعهء آن حواس ما واقع مىباشد كه جز با شخصيت مادى ، با چيزى سر و كار ندارد . و هر فعاليتى را هم كه در نتيجهء اين ارتباط انجام مىدهيم ، ارتباط به جزئيات ماده دارد ، و از همين راه افكار جزئى و موضوعات شخصى ، فضاى فكر ما را به كلى اشغال نموده ، و حتى در گوشه و كنار آن كمترين جاى خالى نگذاشته است . روشن است كه با اين وضع ، پروراندن يك تصور يا تصديق كلى خالص و صاف ، با چه اشكالى مواجه خواهد بود . اين اشكالى است كه ما در بحث‌هاى فلسفى ، عموماً با آن مواجه هستيم ، و آنچه اين اشكال را پيچيده‌تر مىسازد اين است كه وسيلهء تفاهم و ابراز نقل و انتقال ذهنى اين مقاصد و مباحث كليه ، همان الفاظ و تركيبات كلامى نارساست . لغت را نيازمندى انسان اجتماعى به وجود آورده ، انسان‌هاى اجتماعى وقتى كه با همنوعان خود دور هم گرد آمده و خواسته‌اند حوايج حياتى خود را به طور دسته جمعى رفع كنند ، ناگزير شده‌اند كه علايمى براى كشف مقاصد خود با همديگر داشته باشند . و در نتيجه از راه وضع و قرارداد ، الفاظ و اشارات را براى اين منظور برگزيده و به اين وسيله مقاصد خود را در باب عمل ، كه مربوط به مادهء محسوس مىباشد فهمانيده‌اند . اين وسيله به حسب طبع و پيدايش ابتدايى ، ارتباط كلى با محسوسات يا چيزهايى كه در حكم محسوس و در خور فهم انسان اولى است داشته ، و ارتباط آنها با مفاهيم كليه تدريجاً پيدا شده ، و در مرحله‌هاى بعدى به وجود آمده است .