تا اندازهاى از خط سير بحثهاى گذشتهء ما دور بود ، از اين فكر منصرف شده و در نتيجه قسمتى از احاديث مربوطه را استخراج و با مقدمه و توضيحات مختصرى ( نسبتاً فنى ) ، به عنوان نمونهاى از تفكر فلسفى ، و بيان مقامات ولايت ؛ از احاديث اهلبيت عليهم السلام تقديم نمودم .
در صورتى كه براى روشن شدن بعضى از فقرات احاديث احتياج به شرح و بسط بيشترى افتد ، ممكن است كتباً به بحث خود ادامه دهيم .
معرف بحث فلسفى
بحث فلسفى ، به نوع بحثهايى اطلاق مىشود كه غرض از آنها بهطور عموم و كليّت ، اثبات وجود اشيا و كشف موقعيت وجودى و روابط هستى آنها با اشياى ديگر بيرون از خود ، بوده باشد .
البته در نتيجهء چنين بحثهايى ، اشيايى كه حقيقتاً هستند و سهمى از واقعيت خارجى دارند ، از اشياى ديگر موهوم و خرافى تميز پيدا مىكنند .
فلسفه است كه اثبات مىكند مثلًا جهان هستى خدا دارد ؛ و در جهان هستى موجودى به نام غول بيابانى نيست .
و به حسب اقتضاى همين طرز بحث ، يك نفر فيلسوف متفكر ناچار است موضوعات را به نحو عموم و كليت با اسقاط خصوصيات و مشخصات زمانى و مكانى و بالاخره مادى ، و با اغماض از پيرايههاى افكار اجتماعى و عواطف و احساسات گوناگون انسانى ، در تفكر خود جاى دهد .
و به اصطلاح خودمان ، مفاهيم كليه را با تجريد از همهء مقارنات مادى اخذ كرده ، خواص عمومى واقعيت و هستى را به دست آورده ، يكى يكى از انواع اشيا را كه احتمال واقعيت در آنها داده مىشود ، با خواص نامبرده سنجيده و واقعيات را از خرافات تميز دهد .