همهء وجودهايى كه عالم اجسام از آن تشكيل شده و نظامش برآن استقرار يافته است ، از اين ديدگاه ، ثابت و تبديلناپذيرند . اين امور ، تنها در مقام مقايسه با يكديگر ، تغييرپذير مىباشند ؛ نه به لحاظ خودشان .
مثلًا نطفه از آن جهت كه نطفه است ، نه خودش تغييرپذير است و نه استعدادش براى انسان و يا جسم ديگر شدن ، از آن جهت كه يك استعداد موجود است ، و نه مادّهاش ، كه حامل استعداد است درمادّه بودنش ، تحوّلپذير مىباشد . آرى ، اگر ماده را درمقايسه با صورتهايى كه در او به وجود مىآيد ، در نظر بگيريم ، قابل آن است كه با يكى از آنها تحصّل يابد . و نزديكترين آنها ، مثلًا صورت انسانى باشد . حاصل آنكه اين نظام جسمانى با همهء اجزايش ، يك نظام تغييرناپذير است ، همانند نظامىكه درعالم مثال و عقل مجرد مىباشد ، با اين تفاوت كه درضمن آن ، نظام ديگرى براى پذيرش تغيير هست كه قوهء آن در فعليتش اثر نمىگذارد .
و چون با برهان ثابت شد كه عالم مثال ، نظام اين عالم را با همه تفاصيلش دربردارد ، و عالم عقل مجرّد نيز مشتمل برتفاصيل عالم مثال مىباشد ، نتيجه مىگيريم كه تفاصيل نظام عالم مادى ، درعالم مثال و عقل مجرّد ، بر دو قسم است : يك قسم درمرتبه تحققش درعالم مادّه ، قابل تغيير است ؛ و قسم ديگر ، به هيچ وجه قابل تغيير نيست ؛ و چون عالم مثال ، شبح و نمونهاى براى عالم عقل مجرّد مىباشد ، درحقيقت ثبوت اين حكم ، با هردو قسمش در آنجا خواهد بود . ( دقت شود . )
از مجموعه مطالب گذشته به دست مىآيد كه وجود پديدهها ، مسبوق به دو مرتبه مىباشد : مرتبهاى كه تخلّفبردار نيست وقابل تغيير نمىباشد ، و اين مرتبه را قضاى حتمى مىناميم ؛ ومرتبهاى كه قابل تخلّف و تغيير مىباشد ، مانند مرتبهء مقتضيات و علّتهاى ناقصه واستعدادها ؛ و اين مرتبه را قَدَر مىناميم كه قابل محو و اثبات - كه همان بداء است - مىباشد .
ونيزمعلوم مىشود كه اين تقسيم ، در مورد چيزى است كه تركيب را در وجود
رسائل توحيدى ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٩٥