وجودى در عالم پايين ، به علتى در عالم بالا ، نيازمند است ؛ و آن علّت ، در صورت تحقق ، تغيير نخواهد كرد ؛ چون واقع از آنچه برآن است ، تغيير نمىكند . پس چيزى كه از جهت واقع بودنش تحوّلپذير است ، واقع نيست ؛ بنابراين ، تحوّلپذير بودن علّت همراه باتحقق و وجود معلول ، مستلزم خلاف فرض يا انقلابى كه محال است ، مىباشد . در نتيجه ، نظام وجود در هر عالمى ، در عالم پيش از خود به صورت تغييرناپذيرى ، ثابت مىباشد .
و چون وجود حوادثى كه درعالم اجسام ، واقع مىشود به وسيله مادّه به تماميت مىرسد ، آنها هرچه باشند ، به استعداد پيشينى كه مادهاى آن را حمل مىكند ، نيازدارد .
استعدادها وامكانها با تعدّد جهات مستعدّله ( چيزى كه ماده قابل تبديل به آن مىباشد ) متنوع مىشوند ؛ و سلسلهوار در ضمن موجودات جسمانى پيشين ، تحقق مىيابند . هرچه مادهء حامل استعداد ، از پديده مورد نظر ( مستعدّله ) دور تر باشد ، تخصّص و تعيّن آن پديده درضمن مادّهء مستعدّ ، كمتر خواهد بود ؛ و ابهام و اجمال آن ، بيشتر و نسبتش به امورى كه مىتوانند دراو به وجود آيند ، فراوانتر خواهد بود ؛ و هرچه مادهء مستعدّ ، به آن پديده ( مستعدله ) نزديكتر شود ، برتخصص و تعيّنِ آن پديده ، افزوده مىشود تا آنكه استعداد به تماميت رسد ، و متّصف به وجودگردد .
دراين هنگام ، چون هيچ ابهامى در آن نيست ، تعيّن و تشخّصش كامل ، و دگرگونيش از حالتى كه بر آن است ، ممتنع خواهد بود .
به عنوان مثال ، انسان را درنظرمىگيريم كه پيش از آن كه صورت انسانى او كامل گردد ، به صورت علقه و نطفه ، و پيش از آن ، مركّب غذايى و قبل از آن ، مركّب نباتى و قبل از آن ، مركّب عنصرى و پيش از آن هم يك يا چند عنصر بسيط بوده است . انسان در مرتبهء عنصرىاش ، هزاران احتمال در برابر خود دارد ، و ممكن است به هر كدام آنها تبديل شود تا آن كه با هزاران استعداد و فعليّت تخصّص يابد ، و تبديل به مركّب عنصرى خاصى شود كه ديگر احتمالات و حالات ممكن را باطل مىگرداند ، و غير از
رسائل توحيدى ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٩٣