اراده جز با محبت تمام نمىباشد ، آنچه فاعل فرمانبر انجام مىدهد ، همانى خواهد بود كه فرمانده دوست دارد ، از آن جهت كه دوست دارد ، و در غير اين صورت موافقت نخواهد بود . يعنى علم فاعل در اراده فعل ، به فعل از آن جهت كه محبوب فرمانده است ، تعلق گرفته ، يعنى در واقع تعلق گرفته است به محبت فرمانده با مشاهده تعلق آن محبت به فعل و وجودش درآن . و چون علم با معلوم اتحاد دارد منشأ فعل ، اراده فرمانده در نزد فاعل خواهد بود . پس اين فعل ، به واسطه فانى شدن اراده فاعل در اراده فرمانده تحقق يافته است ؛ و چون فعل اثر فاعل است و وجودش نسبت به ذات ، رابط و غير مستقل مىباشد ، ذات به نحوى درمرتبهء فعل موجود خواهد بود ، بنابراين ، فانى شدن اراده در اراده ، خواهان يك نحوه فناء ذات در ذات در اين مرتبه مىباشد ، و اين فناء دراثر گوناگونى افعال ، گوناگون مىشود ، درنتيجه فناهاى مختلفى نسبت به افعال مختلف وطاعات گوناگون وجود خواهد داشت .
شبيه اين برهان در مورد معصيت اثبات مىكند كه معصيت جز با يك نحوه انانيّت ( / خودبينى ) در برابر ذات امركننده ، تحقق نمىيابد و اين انانيّت بر خلاف فناء است ، يعنى غفلت از ذات آمر و توجه مأمور به ذات خودش مىباشد . و چون سخن دربارهء اطاعت خداوند و معصيت اوست ، وذات مستقلى جز او وجود ندارد ، در اينجا توجه به ذات ديگر قابل تصور نيست ، بلكه غفلت از وابستگى وقيامش به آن ذات است نه غفلت از آن ذات به نحو بسيط كه البته تحقق ندارد .
پس معلوم گشت كه گناه با همهء انواعش جز با غفلت ازخداوند سبحان وادعاى انانيّت تحقق نمىيابد ؛ و با اختلاف اقسام كارهايى كه گناه هستند ، اين دعاوى نيز اقسام فراوانى پيدا مىكند . اين چيزى است كه در رتبهء طبيعى ما تحقق دارد ، و به مقتضاى برهانى كه درآغازرساله بيان شد ، لزوماً نمونهاى در مرتبهء مثال دارد كه نسبتش دركليت وجزئيت و منشأ بودن و تولد ، نسبت چيزى است كه درعالم طبيعت وجود دارد . بنابراين ، آنها موجوداتى هستند كه به نحوى تقدّم براين معاصى دارند
رسائل توحيدى ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٣٢