گفت : اين اسرافيل است ، واو پردهدارخداوند و نزديكترين مخلوق به اوست ، ولوح كه ازياقوتىسرخ است دربرابر ديدگان او قرار دارد » . « 1 »
در مورد قلم نيز تعبيرات گوناگون است ، گاهى گفته مىشود : « از درخت خلد كه دربهشت است ، پديد آمده است » . و گاهى گفته مىشود : « قلمى از نور است » . در مورد مركب نيز درروايتى آمده است : « جويى كه در بهشت است كه سفيدتر از برف و شيرينتر از عسل » ، و درروايت ديگر آمده است : « مركبى از نور است » ؛ و درعين حال همه ، اتفاق دارند بر اينكه مركّب ولوح و قلم ، سه فرشتهاند . سوگند كه اين گونه اختلاف در تعبيرها ، دليل روشنى است بر اينكه آن تعبيرها ، مثالهايى است كه برحسب اختلاف جهتها و يا دركها ، بيان شده است . اگر اين تعبيرات تنها يكسرى صناعتهاى لفظى و تشبيهات شعرگونه بود ، و رهبران دين صرفاً براى آراستن كلام ، نام امورى را لوح ، قلم ، مركّب ، كتاب و ميزان نهادهاند ، چه معنا داشت كه به دنبال آن بگويند : « سفيدتر از برف و شيرينتر از عسل است » و عباراتى نظيرآن . آيا جز آن است كه اينها ضرب المثلها و پوششهايى است كه در وراى آن ، رازها نهفته است . واللَّه الهادى .
و جمله « آنگاه آن را پيچيد و درپايهء عرش قرار داد » ، اشاره دارد به اتحاد آن با عرش چنانكه در حديث قمى گذشت .
و جملهء « سپس دهان قلم را بست » ، اشاره دارد به آنكه حوادث نگارش يافته در آن ، حكم قطعى الهى است همانطور كه در توحيد و تفسير قمى از رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم نقل است كه آن حضرت فرمود :
سَبَقَ الْعِلْمُ ، وَجَفَّ الْقَلَمُ ، وَ مَضَى الْقَدَرُ بِتَحْقيقِ الْكِتابِ وَ تَصْديقِ الرُّسُلِ وَ بِالسَّعادَةِ مِنَ اللَّهِ - عَزَّوَجَلَّ - لِمَنْ آمَنَ وَاتَّقى ، وَ بِالشَّقاءِ لِمَنْ كَذِبَ وَ كَفَرَ ؛ « 2 »
هامش
( 1 ) . تفسير على بن ابراهيم قمى ، ج 2 ، ص 28
( 2 ) . توحيد ، باب 55 ، ص 343 ، ح 13