اكْتُبْ . قالَ : وَ ما أَكْتُبُ ، يا رَبِّ ! قالَ : اكْتُبْ ما كانَ وَ ما هُوَ كائِنٌ إِلى يَوْمِ الْقِيامِةِ فَكَتَبَ الْقَلَمُ في رَقٍّ أَشَدَّ بَياضاً مِنَ الْفِضَّةِ ، وَ أَصْفى مِنَ الْياقُوتِ . ثُمَّ طَواهُ فَجَعَلَهُ فى رُكْنِ الْعَرْشِ ، ثُمَّ خَتَمَ عَلى فَمِ الْقَلَمِ فَلَمْ يَنْطِقْ بَعْدُ وَ لا يَنْطِقُ أَبَداً . فَهُوَ الْكِتابُ الْمَكْنُونُ الَّذي مِنْهُ النُّسَخُ كُلُّها . أَوَ لَسْتُمْ عَرَباً ؟ فَكَيْفَ لا تَعْرِفُونَ مَعْنَى الْكَلام ، وَ أَحَدُكُمْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ : انْسَخْ ذلِكَ الْكِتابَ أَوَ لَيْسَ إِنَّما يَنْسَخُ مِنْ كِتابٍ أُخِذَ مِنَ الأَصْلِ ، وَ هُوَ قَوْلُهُ :
« إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ »
« 1 »
خداوند قلم را از درختى در بهشت موسوم به خلد ( جاودان ) آفريد ، آنگاه خطاب به جويى در بهشت فرمود : مركّب باش ، پس آن جوى كه سفيدتر از برف و شيرينتر از عسل بود ، خشكيد . سپس به قلم فرمود : بنويس ، قلم گفت : پروردگارا ! چه بنگارم ؟
خداوند فرمود : همه حوادث گذشته و آينده تا روز قيامت را بنويس ، پس قلم در پوستى سفيدتر از نقره و شفافتر از ياقوت ، نوشت . آنگاه آن را پيچيد و در پايهء عرش ، قرار داد . سپس دهان قلم را بست و قلم ، ديگر سخن نگفت و هرگز سخن نخواهد گفت . و آن ، كتاب مكنون است كه تمامى نسخهها از آن مىباشد . مگر شما عرب نيستيد ؟ ! پس چرا معناى كلام را نمىشناسيد ، حال آنكه شما به دوست خود مىگوييد : از آن كتاب نسخه بردار ، مگر نه آن است كه از كتابى نسخه بر مىدارد كه از اصل گرفته شده است ، و اين سخن خداوند است كه : ما همواره اعمال شما را استنساخ نموديم .
مضمون اين روايت در تفسير عياشى « 2 » و عللالشرائع « 3 » و معانىالاخبار « 4 » نيز آمده است .
هامش
( 1 ) . تفسير على بن ابراهيم قمى ، ج 2 ، ص 379 - 380 ، ذيل آيات 1 و 2 از قلم
( 2 ) . تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 30 ، بقره 5
( 3 ) . علل الشرائع ، باب 142 ، ج 21 ، ص 402 ، ح 2
( 4 ) . معانى الاخبار ، معنى حروف مقطعه ، ص 23 ، ح 1