و جملهء « خداوند قلم را از درختى دربهشت موسوم به خلد آفريد » ، دلالت دارد بر اينكه بهشت پيش از آفرينش قلم ، وجود داشته است ، و اين با آنچه سابقاً نقل شد كه قلم ، نخستين مخلوق است ، منافاتى ندارد ، زيرا همانطور كه اهل معرفت مىدانند ، لفظ « خلق » بر بعضى از مراتب بهشت اطلاق نمىشود . نظير آنكه در روايتى رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « اى جابر ! نخستين مخلوق خدا ، نور پيامبرتواست » ، « 1 » حال آنكه نقل است كه : « سرشت آنان از بهشت گرفته شد و مردم غافل از اين حقيقتاند » . « 2 »
مقتضاى روايت عبدالرحيم اقصر ، آن است كه مركّب همراه قلم و يا پيش از آن به وجود آمده است ؛ و ما روايتى نيافتيم كه بگويد : نخستين مخلوق ، مركّب است ، جز روايتى كه در خصال از امام باقر عليه السلام نقل است : « انَّ لِرَسُولِاللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم عَشرَةَ أَسْماءٍ ، خَمْسَةً مِنْها فِي الْقُرآنِ وَ خَمْسَةً لَيْسَتْ فِي الْقُرآنِ ؛ فَأَمَّا الَّتي فِي الْقُرآنِ : فَمُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله و سلم وَ أَحْمَدُ وَ عَبْدُاللَّهِ وَ يس و ن . . . ؛ « 3 » رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ده نام دارد ، پنج نام از آنها در قرآن است ، و پنج نام ديگر در قرآن نيست ؛ نامهايى كه در قرآن است عبارتند از : محمد و احمد و عبداللَّه و يس و ن . . . » به ضميمهء روايت معروفى كه از رسول گرا مىنقل شده كه : « اى جابر ! نخستين مخلوق خدا ، نور پيامبر تواست » .
و مىتوان توجيه لفظى آن را - همانطور كه پيش از اين گذشت ، چنين بيان كرد كه :
آنچه دروساطت ، نزد مردم معتبر مىباشد ، قلم ولوح است ، اما مركّب ، فانى در آن بوده و نظر استقلالى به آن نمىشود . ( دقت شود ) .
و عبارت : « در پوستى سفيدتر از نقره . . . » . تعبيرى از لوح است كه از آن ، در روايت سفيان به عنوان « لوحى از نور » ، ياد شد . در حديث قمّى كه دربارهء نزول اسرافيل بر رسول خداست ، تعبير ديگرى از لوح است ، دراين روايت نقل است كه : « جبرئيل
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 15 ، ص 24 ، ح 43
( 2 ) . گرچه پايينترين مرتبه سرشت از نور است . ( مؤلف )
( 3 ) . خصال ، باب 10 ، ص 426 ، ح 2