وَلَيْسَ بِمُتَكَلِّمِ ثُمَّ أَحْدَثَ الْكَلامَ ؛ « 1 »
خداوند از ازل آگاه بود درحالى كه معلومى نبود ، و از ازل توانا بود درحالى كه چيزى به وجود نيامده بود . ابا بصير گفت : فدايت شوم آيا از ازل متكلّم ( سخنگو ) نيز بود ؟
فرمود : كلام ، يك پديدهء حادث است ، خداوند بود اما متكلم نبود و سپس كلام را آفريد .
اين مضمون در روايات ديگر نيز آمده است .
خلاصه آنكه روايات فراوان اين بخش ، براين نكته پافشارى دارد كه اراده و كلام ، « اسم فعل » است نه « اسم ذات » . البته اين روايات ، امكان به دست دادن معنايى براى اراده و كلام كه آن دو را به صفات ذاتى برگرداند نفى نمىكند ، همانطور كه صدرالمتألهين رحمه الله بدان اهتمام ورزيد ، و برهان آورد بر اينكه آنچه به گمان او معناى حقيقى اراده و كلام است ، از صفات ذات مىباشد ؛ ولى بايد گفت : برهانى كه او در مورد اين دو صفت ذكر نمود ، درباره صفات فعلى ديگر نيز جارى مىگردد ، درنتيجه دليلى براى اختصاص بحث به خصوص اراده و كلام وجود ندارد .
در بخشهاى پيشين گذشت كه مىتوان صفات فعلى را به گونهاى لحاظ كرد كه به نحوى در رديف صفات ذاتى قرار گيرد .
رضا و غضب :
دربارهء « رضا » و « غضب » در توحيد و امالى از عماره نقل شده است كه از امام صادق عليه السلام پرسيدم : اى فرزند رسول خدا ! آيا خداوند خشنودى وخشم دارد ؟ امام عليه السلام فرمود :
نَعَمْ ، وَلَيْسَ ذلِكَ عَلى ما يُوجِدُ مِنْ الْمَخْلُوقينَ وَلكِنْ غَضَبَ اللَّهِ عِقابُهُ وَ رِضاهُ ثَوابُهُ ؛ « 2 »
هامش
( 1 ) . امالى ، باب 6 ، ص 170 ، ح 34
( 2 ) . توحيد ، باب 26 ، ص 170 ، ح 4 ؛ امالى ، باب 47 ، ص 230 ، ح 6