تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل توحيدى ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
هيچ وجه تغيير درآن راه ندارد و ديگرى نظام مادى كه قوامش به امكان وقوه واستعداد است ومتحول و متغير مىباشد ؛ و انسان كه يكى از اجزاى آن است و نسبتش به افعالش به گونه‌اى است كه انجام دادن و ندادن براى او ممكن مىباشد ، و اين همان اختيار است . انتخاب كارها برپايهء خوبى و بدى و نتايج واهداف صورت مىگيرد ، وافعال آدمى در تحققش به اين امور نيازمند است ؛ همان‌گونه كه مواد به واسطه استعدادهايش ، امكان حركت و تبديل به اين غايت يا آن غايت را مىيابد ، و تنها به واسطهء احاطه نوع استعدادهاى متناسب با يك غايت و ابطال استعدادهاى غايت ديگر ، آن غايت تعيّن مىيابد ؛ و چه بسا يك جانب به تماميت رسد اما جانب ديگر درتضاد با او باشد و مزاحم آن گردد و بر آن چيره شود و ابطالش كند و تنها تفاوت ميان انسان و مواد ديگر در علم و آگاهى است . انسان پس از فراهم بودن ديگر اسباب ، براساس علم انتخاب مىكند ؛ ولى در مواد ، عوامل ديگر تعيين كنندهء يكى از دو طرف مىباشد ، و علم از آن جهت كه داراى اين اثر است يكى از اين عوامل باشد ؛ و به راستى چه فرقى است ميان مبدأ سوزاندن كه در آتش است و مبدأ كار كه در آدمى است ( يعنى ارادهء تام ؟ ) و چه تفاوتى است بين هيزمىكه پس از افروخته شدن مىسوزد ، وانسانى كه با اراده مىخندد ؟ ولى درعين حال نسبت انسان به انجام دادن و ندادن ، يك نسبت امكانى است و هردو براى او رواست ، و همين امر معيار صحت تكليف وترتب كيفروپاداش مىباشد . آنچه بيان شد درنهايت روشنى است ، و از اين‌رو در اين فصل به همين مقدار اكتفا مىكنيم . بايد دانست كه در اين‌جا ديدگاه ديگرى است كه باآن ، موضوع اين بحث‌ها از بين مىرود ، و آن ديدگاه همان نظرتوحيدى است كه در طى اين رسائل بيان شد . دراين ديدگاه ، همهء افعال براى اوست ، همان‌طور كه اسماء وذوات براى او مىباشد ، پس فعلى براى غير خدا نخواهد بود تا موضوع مسئله جبر و يا تفويض تحقق يابد . ( دقت شود . )