تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل توحيدى ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
طينَةِ النَّارِ ، ثُمَّ بَعَثَهُمْ فِى الظِّلالِ ؛ فَقُلْتُ : وَأَيّ شَيءٍ الظِّلالُ ؟ فَقالَ : أَلَمْ تَرَ إِلى ظِلِّكَ فِي الشَّمْسٍ شَيْئاً وَ لَيْسَ بِشَىءٍ ، ثُمَّ بَعَثَ مِنْهُمُ النَّبِيّينَ فَدَعَوْهُمْ إِلَى الإِقْرارِ بِاللَّهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ - عَزَّوَجَلَّ - :
« وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ »
؛ ثُمَّ دَعَوْهُمْ إِلَى الإِقْرارِ بِالنَّبِيّينَ ، فَأَنْكَرَ بَعْضٌ وَ أَقَرَّ بَعْضٌ ؛ ثُمَّ دَعَوْهُمْ إِلى وِلايَتِنا فَأَقَرَّبِها وَاللَّهِ مَنْ أَحَبَّ ، وَأَنْكَرَها مَنْ أَبْغَضَ ؛ وَ هُوَ قَولُهُ - عَزَّوَجَلَّ - :
« فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ »
« 1 » خداوند خلق را آفريد ، پس آن را كه محبوب داشت از آنچه دوست داشت آفريد ، ودوست داشت كه از سرشت بهشت بيافريند ؛ و آن را كه دشمن داشت از آنچه مبغوضش بود آفريد ؛ و مبغوضش آن بود كه از سرشت آتش بيافريند ؛ آن‌گاه آنان را در ظلال برانگيخت . پرسيدم : ظلال چيست ؟ فرمود : آيا سايهء خود را در نور خورشيد نمىبينى كه درعين حال كه شيئى هست ، چيزى نيست . آن‌گاه از ميان آنها رسولان را برانگيخت ، و آنها مردم را به اقرار به خداوند دعوت نمودند ، و اين همان است كه خداوند فرمايد : « اگر آنان را پرسى كه آفريدگارتان كيست ؟ مىگويند : اللَّه » آن‌گاه مردم را به اقرار به پيامبران دعوت نمودند پس گروهى ، سر باز زدند و گروهى ، اقرار نمودند ؛ سپس آنان را به ولايت ما خواندند ، و به خدا سوگند آن‌كه خداوند دوستش داشت ، اقرار نمود و آن‌كه دشمن داشت ، انكار كرد ، و اين همان سخن خداوند است كه : « به آنچه پيش از اين تكذيب كردند ، ايمان نخواهند آورد » . رواياتى كه اين مضمون را دارند نيز فراوانند ، و قواعد پيشين براى تبيين آن ، كفايت مىكند ، لذا تكرار نمىكنيم . تذكر : چون ميان اعمال نيك و هم‌چنين اعمال بد ، ترتب و رابطه سببيّت برقرار
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، باب 97 ، ص 118 ، ح 3 ؛ تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 129 ، ح 37