پارهاى از مطالب را به دليل طولانى بودن مقدمات آن و ترتبش بر مسائل ديگر ، نياورديم و به ذكر برهان بعضى از آنچه گذشته ، بسنده نموديم .
فصل ششم : شواهدى از آيات و روايات
نصوص دينى نيز برآنچه گذشت ، دلالت دارد ، زيرا آياتى كه درفصل دوم ، ذكر شد ، گرچه بيانگر خشم خداوند نسبت به شقاوتمندان ، و گمراه كردن ايشان از راه هدايت ، و مكر و حيله نسبت به آنان و تصرفات گوناگون درضميرايشان مىباشد ، امّا با مراجعه و دقّت درآن آيات ، مىيابيم كه افعال خداوند و تصرّفاتش در آنها ، به سبب بدىها وشرورى است كه در خود آنها وجود دارد ، و در واقع ، نتيجهء فسق و كفر و سركشى آنان است :
« وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ »
« 1 »
و خداوند گروه فاسق را هدايت نكند .
« وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ »
« 2 »
وخداوند گروه ستمگر را هدايت نكند .
« وَ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ »
« 3 »
و خداوند به ايشان ستم نكرد ، بلكه آنان به نفس خود ، ستم مىكنند .
و قطع نعمت هدايت از كسى كه به آن پشت كرد ، و نيز رها كردن او در گمراهىاش با فراگير بودن عدل الهى واحاطهء رحمت او منافات ندارد . پس علّت وسبب تمام اين عقوبتها و موجبات شقاوت ، خود آنها مىباشند ، دربارهء شيطان و گمراه شدن تيرهبختهاى شقاوتمند توسط او نيز بايد گفت : اين ، نه به خاطر سلطه ذاتى شيطان
هامش
( 1 ) . مائده ، آيهء 108
( 2 ) . بقره ، آيهء 258
( 3 ) . آل عمران ، آيهء 117