خداوند » . « 1 » و روشن است كه پاسخهاى آنان در حدّ فهم و درك و سؤال كنندگان وشنوندگان مىباشد ، با همه اختلافى كه دارند .
فصل پنجم : سعادت و شقاوت ذاتى
انواعى كه داراى نفس مجردند ، مجرد مىشوند ؛ اما در آغاز وجودشان ، انواع مادى محض هستند ؛ سپس ذاتشان با حركت جوهرى ، دگرگون مىشود و به صورت مجرد خيالى در مىآيد و در آنجا متوقف مىگردد ، يا با حركت جوهرى از آنجا هم عبور مىكند ومجرد عقلى كلى مىگردد ؛ البته اين ، دربارهء بعضى از افراد انسان ، صادق است . پس همهء اين انواع ، حدوثاً جسمانى و بقائاً روحانى مىباشند ؛ درنتيجه ، اين انواع داراى نفس ، بر خلاف نظر همهء فلاسفه پيشين اعمّ از حكماى مصر ، يونان و ديگر مناطق وحتى قدماى ازحكماى اسلام ، انواع متوسطاند .
دراين ميان ، خصوص انسان - و بعضى ازحيوانات كه ممكن است به او ملحق شوند - نوع متوسطى است كه انواع فراوانى را دربردارد كه پس از مجرد شدن ، صورت آنها را به خود مىگيرد ، و در آن مرحله ، متوقف مىشود و يا از آن هم مىگذرد و به مرحلهء صورتهاى عقلى مىرسد و در آنجا مىايستد .
و چون عود و بازگشت ، مانند آغاز يا به وجهى عين آن است ، آخرين نوعى كه انسان به سوى آن صعود مىكند و درآن متوقف مىگردد ، همان درجهاى خواهد بود كه از آن ، نزول كرده است ؛ اگر چه بين اين دو مرتبه ، يعنى مرتبه آغاز و بازگشت ، تفاوتى وجود دارد كه به آن اشاره خواهيم كرد . اين قواعد را تنها صدرالمتألهين قدس سره بيان كرد و برآن ، برهان اقامه نمود .
پس از بيان اين مقدمات گوييم : تجارب نشان مىدهد كه بين بنيهها و مزاجهاى
هامش
( 1 ) . تفسير على بن ابراهيم قمى ، مقدمه كتاب ، ص 24