علتش نرسد ، يعنى به حدّى نرسدكه پس از آن ، علتش باشد ؛ و گرنه خلاف فرض ، لازم مىآيد ؛ و نيزمحال است علّتى از علل طولى مجرد به غايت خود از فعل نرسد ، زيرا بنابر فرض ، آن علل ، مجرّد وثابتند ، و تغييرى درآنها راه ندارد ، و معلولهاى آنها با اين حيثيت كه غير قابل تغيير است ، از آنها صادر شدهاند ؛ بنابراين فرض ، تحقق نيافتن غايات آنها ، يا غايات معلولهاى آنها ، فرضى محال مىباشد .
از اين مقدمات ، نتيجه مىگيريم كه شىء در عود و بازگشتش ، درهمان مرتبهاى كه در ذاتش از آن تعيّن يافته است ، استقرارمىيابد ؛ و بالاى آن ، علتش قراردارد .
بنابراين ، هر شىء به آغاز خود بازمىگردد ، البته آغاز و بازگشت ، از اين جهت با يكديگر تفاوت دارند كه بازگشت ، به دوبخش منشعب مىشود : خانهء سعادت وخانه شقاوت ؛ ولى آغاز ، اين دو شعبه را ندارد ؛ بلكه تنها دار سعادت است و بس . اما بايد دانست كه سعادت آغازين ، سعادت فراگير است ، نه سعادت خاصى كه دربرابر آن ، شقاوت است ؛ از اين رو ، ميان سعادت آغازين و تعيّن يافتن ذات انسان شقاوتمند از آن و بازگشتش به آن مرتبه ، منافات و ناسازگارى نيست ؛ و با اين همه ، آغاز و بازگشت ، يكى است . ( دقت شود . )
پيش از اين ، بيان كرديم كه نظام عقلىِ موجود درعالم مجرّدات و نظام مثالى موجود درعالم مثال و يكى از دو جنبهء نظام جسمانى موجود در عالم اجسام ، نظامى ثابت و بىتغيير مىباشد . بنابراين ، تعيّن نوع جسمانى و از جمله انسان كه حدوثاً جسمانى است ، به هر صورتى باشد ، شقاوت يا سعادت ، عود و بازگشتش نيز همانگونه خواهد بود .
سعادت وشقاوت ذاتى ، اينگونه بايد تببين گردد ، نه آنگونه كه از ظاهر لفظشان به نظر مىرسد كه بطلان تأثير تربيت و بيهوده بودن تكليف و برهم خوردن نظام تشريع وخلاصه باطل بودن مجازات و كيفر وپاداش را در پى خواهد داشت ، واللَّه الهادى .
و بايد دانست كه تمام آنچه دراين فصل بيان شد ، مبرهن مىباشد ؛ و ما برهان
رسائل توحيدى ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٠٩