تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اعجاز قرآن ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
دليل صدق ادّعاى شخص مدّعى است ، و در اين دلالت ، فرقى ميان عوام و خواص نيست . ديگر اينكه آنچه انبياء به نام وحى از جهان غيب مىگيرند ، از سنخ ادراكات ما نيست ، و هيچ ربطى به نبوغ و فكر صائب ندارد . اين مطلب به روشنى از قرآن كريم استفاده مىشود ، و هركس منصف بوده و كمترين آگاهيى از قرآن كريم داشته باشد ، به‌طور حتم ، آن را مىپذيرد ، و دربارهء آن ترديدى به خود راه نمىدهد . متأسفانه برخى از نويسندگان معاصر ما ، از اين حقيقت دست برداشته و راه انحراف در پيش گرفته‌اند . آنان سعى مىكنند كه « وحى » و ديگر معارف ارزندهء اسلام را براساس علوم طبيعى پىريزى كنند ؛ علومى كه براساس « اصالت مادّه » استوار است ، و همه چيز را مادّى ، متحوّل ، و در مسير تكامل مىداند . اين نويسندگان معتقدند كه همهء ادراكات انسانى ، حاصل ترشّحات نيروى دماغى انسان ، و طبعا مادى است ؛ و نيز معتقدند كه همهء كمالات وجودى انسان ، نتيجهء تكامل مادى فردى ، و يا اجتماعى است . آنان از اين سخنان پوچ و بىاساس ، نتيجه مىگيرند كه نبوّت نيز نوعى نبوغ فكرى و صفاى ذهنى است كه به واسطهء آن ، شخص نابغه‌اى - موسوم به پيامبر - موجبات كمال امت خود را دريافته با شناخت كامل آنها تلاش مىكند كه مردم را از ورطهء هلاكت رهايى بخشد و از حضيض بر بريّت به قلهء تمدّن و مدنيّت برساند . چنين نابغه‌اى ، آراء و عقايدى را كه از پيشينيان به ارث برده ، با مقتضيات عصر خويش تطبيق مىدهد ، و آنها را به رنگ محيط زندگى خود در مىآورد ، و براى مردم يك سلسله اصول اجتماعى و قوانين كلى عملى تنظيم مىكند ، تا زندگى آنان را سر و سامان دهد ؛ آنگاه براى