آن مدّعى وحى را تشخيص دهند و بپذيرند .
به همين دليل ، هرگاه پيامبرى برخاسته و ادّعاى نبوّت كرده است ، از او مطالبهء معجزه شده است ، و اين كارى برخاسته از فطرت و غريزهء بشرى است . مطالبهء معجزه ، براى اثبات ارتباط با ماوراى طبيعت است ، نه براى اثبات معارف عالى و ارزشمندى كه پيامبران آوردهاند ، زيرا آن معارف ، خود بر منطق عقل استوار است ، و مىتوان با اقامهء برهان آنها را اثبات كرد .
اگر شخصى از طرف بزرگ قومى براى آن قوم پيامى بياورد كه مشتمل بر يك سلسله دستورات باشد ، و مردم هم باور داشته باشند كه آن بزرگ ، هدفى جز مصلحت و خيرانديشى بر ايشان ندارد ، در اينجا هرچه آن پيامآور براى مصلحتى بودن و منطقى بودن سخنان خود دليل بياورد ، فقط اين را اثبات مىكند كه سخنانش قابل عمل و مطابق با مصلحت است ؛ ديگر اثبات نمىكند كه اين سخنان از طرف آن بزرگ قوم است ، چه طبيعى است كه مردم - در اينكه پيام مزبور از طرف آن بزرگ قوم است - از او دليل و برهان مطالبه خواهند نمود .
بنابراين ، او بايد براى اثبات مطلب دستخط ، مهر ، امضاء ، و يا نشانههايى ديگر را ارائه دهد تا مردم مطمئن شوند كه از طرف بزرگشان فرستاده شده است . به همين جهت است كه مشركان از پيامبر اكرم ( ص ) مىخواهند كه به آسمان برود ، و از آسمان كتابى بياورد كه آن را بخوانند :
« . . . حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ . . . »
[ اسراء ( 17 ) / 93 ]
از مطالبى كه تقديم خوانندگان گرامى شد ، دو مطلب روشن گرديد : يكى اينكه ميان دعوى نبوّت و قادر بودن برآوردن معجزه ملازمهاى هست ؛ يعنى هركس ادعاى نبوت كند ، مردم حق دارند از او معجزه بخواهند ، و او هم بايد برآوردن آن قادر باشد ، زيرا معجزه